منوی اصلی

Epson WP-4535DWF


готовый интернет-магазин на joomla
بر اساس نام معصوم

روایات ناب

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-105
      پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
      جـالِسِ الأبْرارَ ، فإنّكَ إنْ فَعَلتَ خَيرا حَمِدوكَ ، و إنْ أخْطَأتَ لَم يُعَنِّفوكَ .
      با نيكوكاران بنشين زيرا اگر كار خوبى انجام دهى تورامى ستايند و اگر خطايى كنى ، سرزنشت نمى كنند.
      مجموعه ورام: 2 / 122

     

    |پیامبر اکرم|مجموعه ورام|نیکوکار|همنشینی|کار خوب|سرزنش|

    جالس الأبرار فإنك‏ إن‏ فعلت‏ خيرا حمدوك‏ و إن أخطأت لم يعنفوك‏

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-73
      امام رضا علیه السلام
      مَن أَرادَ أَن لا يُوذيَهُ مِعدَتُهُ فَلا يَشرَب بَينَ طَعامِهِ ماءً
      هر كس مى خواهد معده اش آزارش ندهد، در بين غذا آب نخورد.
      طب الرضا: 36؛ عنه البحار: 59 / 323

     

    |امام رضا|طب الرضا|بحار الانوار|معده|آب خوردن|غذا خوردن|

    من أراد أن لا يوذيه معدته فلا يشرب بين طعامه ماء

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-68
      پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
      زَوِّجُوا أياماكُم فَإنَّ اللَّهَ يُحَسِّنَ لَهُم في أخلاقِهِم و يُوَسَّعُ لَهُم في أرزاقِهِمِ و يَزيدهُمُ في مُروّاتِهِمٌ
      مجردان خود را همسر دهيد ؛ كه خداوند اخلاق آنان را نيكو و روزيشان را فراخ مي‏كند و بر جوانمردي آنها مي‏افزايد
      النوادر راوندی: 36؛ عنه البحار: 100 / 222 ح38

     

    |پیامبر اکرم|النوادر راوندی|بحار الانوار|خانواده|ازدواج|مجرد|اخلاق|نیکو|روزی|جوانمردی|

    زوجوا أياماكم فإن الله يحسن لهم في أخلاقهم و يوسع لهم في أرزاقهم و يزيدهم في مرواتهم

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-65
      امام علی علیه السلام
      فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ... وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ‏ عَنْ‏ طَلِبَتِه‏
      داد مردم را از خود بستانيد و در برآوردن نيازهايشان شكيبا باشيد . . . كسي را براي نيازش شرمگين نسازيد و از خواسته‏اش باز مداريد
      نهج البلاغه: 425 نامه 51؛ عنه البحار: 33 / 471 ح684

     

    |امام علی|نهج البلاغه|بحار الانوار|نیاز|شکیبا|شرمگین|

    فأنصفوا الناس من أنفسكم و اصبروا لحوائجهم‏... و لا تحشموا أحدا عن حاجته و لا تحبسوه عن طلبته

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-24
      پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
      سَتُدْفَنُ بَضْعَةُ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ مَا زَارَهَا مکروب الَّا نَفَّسَ اللَّهُ کربته وَ لَا مُذْنِبُ الَّا غَفَرَ اللَّهُ ذُنُوبَهُ
      پاره‏اي از تن من در سرزمين خراسان دفن مي‏شود که هيچ گرفتاري او را زيارت نمي‏کند، جز اين که خداوند پريشاني را از او مي‏زدايد و هيچ گنهکاري به زيارت او نائل نمي‏شود، مگر آن که خداوند گناهانش را مي‏آمرزد.
      عیون أخبار الرضا: 2 / 258 ح14؛ عنه البحار: 99 / 33 ح11

     

    |پیامبر اکرم|عیون اخبار الرضا|بحار الانوار|شهادت امام رضا|زیارت|گرفتار|پریشانی|گنهکار|آمرزش|

    ستدفن بضعة مني بأرض خراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته و لا مذنب الا غفر الله ذنوبه

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-16
      امام علی علیه السلام
      سَعَادَةُ الرَّجُلِ‏ فِي‏ إِحْرَازِ دِينِهِ وَ الْعَمَلِ لِآخِرَتِه‏
      نيك بختى مرد، در حفظ دين خود و عمل براى آخرت خويش است .
      تصنیف غرر الحکم: 145 ح2625

     

    |امام علی|تصنیف غرر الحکم|نیک بختی|آخرت|دین|

    سعادة الرجل‏ في‏ إحراز دينه و العمل لآخرته‏

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9704-5
      پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
      أَربَعٌ مَن كُنَّ فِيهِ نَشَرَ اللّهُ عَلَيهِ كنفه، وَأَدخَلَهُ الجَنَّةَ فِي رَحمَتِهِ : حُسنُ الخُلُقِ يَعِيشُ بِهِ فِي النّاسِ ، وَرِفقٌ بِالمَكرُوبِ ، وَشَفَقَةٌ عَلَى الوالِدَينِ ، وَإِحسانٌ إِلَى المَملُوكِ .
      چهار چيز است كه در هر كس وجود داشته باشد ، خداوند ، سايه حمايت خود را بر او مى گستراند و به رحمت خود ، او را به بهشت مى بَرَد : اخلاق خوش كه با آن در ميان مردم زندگى كند ، ملاطفت با غم ديده ، مهربانى با پدر و مادر ، و نيكى كردن به غلام
      خصال: 1 / 225 ح57؛ عنه البحار: 66 / 386 ح50

     

    |پیامبر اکرم|خصال|بحار الانوار|رحمت خدا|بهشت|اخلاق نیک|مهربانی|والدین|نیکی|

    أربع‏ من‏ كن‏ فيه‏ نشر الله عليه كنفه و أدخله الجنة في رحمته حسن خلق يعيش به في الناس و رفق بالمكروب و شفقة على الوالدين و إحسان إلى المملوك.

  • زندگی نامه امام حسن عسكرىعليه ‏السلام

    نام و نسب مبارك امام حسن عسكرىعليه ‏السلام

    امام حسن فرزند على، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند موسى، فرزند جعفر، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند حسين، فرزند على بن أبيطالب عليهم‏ السلام.

    كنيه او: أبو محمّد.

    ألقاب او: زكى، عسكرى، هادى، مهتدى، نقى، و...

    مادر گرامى او عليه ‏السلام: مادر او كنيزى بوده است كه به او حُديث مى‏گفتند، و برخى نام ديگرى را براى او ذكر كرده‏اند[1].

    ولادت امام حسن عسكرىعليه ‏السلام

    در روز جمعه هشتم ربيع الثانى سال 232 هجرى قمرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود.[2]

    ويژگى‏هاى امام حسن عسكرىعليه ‏السلام

    او گندمگون، چشم درشت، نيكو قامت، زيبا رو، و خوش اندامى بود كه شكوه و هيبت داشت.[3]

     

    شخصيت امام حسن عسكرىعليه ‏السلام

    1. ابوبكر فهفكى مى‏گويد: امام هادى عليه ‏السلام به من نوشت كه: پسرم ابو محمّد، به صورت غريزى خيرخواه‏ترين افراد آل محمد، و در حجّت و برهان مطمئن‏ترين و معتبرترين ايشان است، او پسر بزرگتر و جانشين من است، و رشته‏ها و احكام امامت به او مى‏رسد، پس هر چه مى‏خواهى از من بپرسى از او بپرس كه تمام احتياجات شما نزد اوست[4].

    ـ نقل شده است كه: جعفر بن على الهادى از معتمد خواست كه مقام و منزلت برادرش امام حسن عليه ‏السلام را پس از او به او دهد، معتمد به او گفت: بدان منزلت برادرت از جانب ما نيست، از جانب خداى مقتدر و شكوهمند است، و ما در پايين آوردن منزلت او و از بين بردن مقام او تلاش مى‏كرديم ولى خداوند متعال نمى‏خواست مگر آنكه هر روز بر منزلت او بيفزايد، زيرا او داراى پارسايى و نيك سيرتى و دانش و عبادت بود، بنابراين اگر تو نزد شيعيان برادرت جايگاهى همچون او داشته باشى به ما نياز ندارى، و اگر نزد آنان اين منزلت را ندارى ما نمى‏توانيم براى تو كارى انجام دهيم[5].

    ـ بختيشوع نصرانى از زيرك‏ترين پزشكان آن عصر بود، مى‏خواست يكى از شاگردان خود را براى حجامت نزد امام عليه ‏السلام بفرستد، به او سفارش كرد: ابن الرضا از من خواسته كسى را براى حجامت خدمت او بفرستم، خدمت او برو، او در عصر ما زير اين آسمان داناترين مردم است، پس بپرهيز از اين كه در دستوراتش به او
    اعتراض كنى[6].

    ـ عبيداللّه‏ بن خاقان وزير معتمد به فرزند خود احمد ـ درباره شخصيت امام ـ مى‏گويد: پسرم! اين مرد امام شيعيان است، او ابن الرضا است.... پسرم! اگر خلافت از دست خلفاى بنى العباس بيرون رود هيچ يك از بنى هاشم جز اين فرد شايستگى آن را ندارد، زيرا اين به خاطر فضل و پاكدامنى و سيرت و پارسايى و زهد و عبادت و اخلاق نيكو و خوبى‏هايى كه دارد شايسته آن است.

    و اگر پدر او را مى‏ديدى با رادمردى بزرگوار، نجيب، خيرخواه، و داراى فضل روبرو مى‏شدى[7].

    ـ ابن صبّاغ مالكى مى‏گويد: مناقب سرور ما ابو محمّد حسن عسكرى دلالت دارد كه او جوانمرد فرزند جوانمرد است، هيچ كسى در امامت او شك و ترديد ندارد، او سرور مردمان عصر خود و امام مردمان روزگار خود است، گفتارهايش استوار و حكيمانه، و كردارش ستوده است، اگر فضلاى زمان او قصيده باشند او شاه بيت آن است، و اگر در رديف گلوبند (طلايى عروس زمانه) جاى گيرند او يگانه مهره درخشان ميانى آن است، و تك سوار دانش‏ها كه هيچ كس به پاى او نمى‏رسيد، و بيان كننده مشكلات پيچيده آن كه هيچ كس توان تيزبينى و بحث با او را نداشت، كشف كننده حقيقت‏ها با ديدگاه صحيح خود، آشكار كننده دقايق با انديشه نافذ خود، و الهام شده در نهانش به رازهاى پنهان، كه ريشه و جان و ذاتش با شرافت است[8]...

    ـ علاّمه شبراوى شافعى مى‏گويد: يازدهمين از امامان، حسن است كه لقب او خالص، و نيز لقب ديگر او عسكرى است. در شرافت او همين بس كه امام مهدى
    منتظَر از فرزندان اوست، پس از آنِ خداست خير فراوان اين خانواده گرانمايه، و  اين خاندانِ سرورِ والامقام، و فخر به او تو را بس، و بلندمرتبگى او تو را كافى... وه! چه خاندان بلند مرتبه‏اى! والا منزلتى! در والا مرتبگى و كمال با ستاره سماك توان رقابت دارد، و در منزلت و جايگاه بر ستاره‏هاى دو برادران برترى، و در صفات كمال آنچنان غرق كه هيچ يك ـ با مگر و به جز ـ استثنا نمى‏شوند، اين امامان در بزرگوارى ـ همچون مرواريدها ـ پشت سر هم مى‏درخشند، و در گرانمايگى از پى هم قرار گرفته‏اند، پس نخستين و پسينشان هماهنگ‏اند، بسا قوم (تيره‏بختى) در فرود آوردن مشعل هدايت آنان مى‏كوشند، ولى خدا آن را بر مى‏افرازد.[9]

    خصلت‏هاى كريمانهامام حسن عسكرى عليه ‏السلام

    1. كرم و بخشش

    محمّد بن على بن ابراهيم بن موسى بن جعفر مى‏گويد: زندگى بر ما سخت شد، پدرم به من گفت: با من بيا تا خدمت امام عسكرى عليه ‏السلام برويم چون او را به جود و بخشش توصيف مى‏كنند.

    عرض كردم: او را مى‏شناسى؟ گفت: او را نمى‏شناسم و هرگز او را نديده‏ام.

    پس آهنگ او كرديم، پدرم در بين راه به من گفت: چه خوب مى‏شد كه دستور مى‏داد پانصد درهم به ما بدهند دويست درهم براى لباس، و دويست درهم براى آرد، و صد درهم براى خرجى و هزينه.

    پيش خود گفتم: كاش سيصد درهم نيز به من مى‏داد با صد درهم آن درازگوشى
    بخرم، و صد درهم براى خرجى، و صد درهم براى لباس تا به كوه بروم.

    پس چون به درب منزل حضرت رسيديم غلام حضرت بيرون آمد و گفت: على بن ابراهيم و محمد فرزندش وارد شود.

    چون بر حضرت وارد شديم و سلام كرديم به پدرم فرمود: اى على! چرا تاكنون نزد ما نيامده‏اى؟

    گفت: سرورم! خجالت مى‏كشيدم با اين حال شما را ديدار كنم.

    چون از نزد حضرت بيرون آمديم غلام حضرت كيسه‏اى را به پدرم داد و گفت: اين پانصد درهم است، دويست درهم براى لباس، و دويست درهم براى آرد، و دويست درهم براى هزينه و خرجى.

    وكيسه‏اى را به من داد و گفت: اين سيصد درهم است، صد درهم را براى خريد درازگوش هزينه كنيد، و صد درهم را براى خريد لباس، و صد درهم را براى هزينه، به كوه نرو به محلّه سوراء برو[10].

    1. دانش او

    نصير خادم مى‏گويد: بارها مى‏شنيدم كه امام حسن عسكرى عليه ‏السلام با غلامان ترك و رومى و صقلبى خود با لغت و زبانشان سخن مى‏گفت. من تعجب كردم و با خود گفتم: او كه در مدينه متولد شده و تا زمانى كه پدرش أبوالحسن از دنيا رفت، پيش كسى نرفت و كسى او را نديد، پس چگونه اين توانايى را دارد؟! من اين سؤال را در دل خود داشتم كه حضرت رو به من كرد و فرمود: خداى تبارك و تعالى حجت خود را در همه چيز با سائر مردم امتياز بخشيد، و شناخت زبان‏ها و نسب‏ها و مرگها و پيش آمدها را به او عطا كرد، و اگر چنين نبود، ميان حجّت [امام] و
    محجوج [مأموم ]فرقى نبود[11].

    1. زهد و عبادت او

    زمانى كه حضرت ابومحمد عليه ‏السلام [نزد صالح بن وصيف تركى، پيشكار و اختيار دار مهتدى عباسى] در زندان بود، عباسيون و صالح بن على و ديگرانى كه درباره اهل بيت عليهم‏ السلام منحرف بودند نزد صالح رفتند [تا به او سفارش كنند درباره حضرت سخت‏گيرى كند ]صالح به آنان گفت: چه كنم؟ دو نفر از شرورترين افرادى را كه مى‏توانستم پيدا كنم، بر او گماردم، اينك آن دو نفر [در اثر مشاهده رفتار حضرت عليه ‏السلام] از لحاظ عبادت و نماز و روزه خيلى كوشا شده‏اند، به آنان گفتم: چه در او ديده‏ايد؟

    گفتند: چه مى‏گويى درباره مردى كه روز را روزه مى‏گيرد و تمام شب را عبادت مى‏كند، نه سخن مى‏گويد و نه به چيزى سرگرم مى‏شود، چون به او نگاه مى‏كنيم، اندام ما مى‏لرزد، و چنان مدهوش مى‏شويم كه توان خود را از دست مى‏دهيم، آنان چون اين را شنيدند، نوميد برگشتند[12] .

    خلفاى معاصرامام حسن عسكرى عليه ‏السلام

    در مدت كوتاه امامت حضرت عليه ‏السلام، معتز و مهتدى و معتمد عباسى هم عصر حضرت بودند كه شديدترين گرفتارى و فشار و تعقيب و هراس را از آنان ديد، چنان كه بارها امام عليه ‏السلام را زندانى كردند[13].

    شهادت امام حسن عسكرى  عليه ‏السلام

    حضرت ـ كه سلام خدا بر او باد ـ روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260
    هجرى به شهادت رسيد، برخى ماه ربيع الثانى سال 260 را ذكر كرده‏اند[14].

     

     

    [1] و 2 ـ نگاه كن: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 187 ـ 188.

    [2]

    [3] ـ راجع كافى، ج 1، ص 503 ، ضمن ح 1؛ كمال الدين، ص 40 ضمن مقدّمة المصنّف.

    [4] ـ كافى، ج 1، ص 327، ح 11.

    [5] ـ كمال الدين، ص 479، ضمن ح 26.

    [6] ـ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 422، ح 3.

    [7] ـ كمال الدين، ص 41.

    [8] ـ فصول المهمّه، ص 290.

    [9] ـ الإتحاف بحبّ الأشراف، ص 178 ـ 179.

    [10] ـ ارشاد مفيد، ج 2، ص 326. وسُوراء: موضع قريب من الحلّة في العراق.

    [11] ـ كافى، ج 1، ص 509 ، ح 11.

    [12] ـ كافى، ج 1، ص 512 ، ح 23.

    [13] ـ تاريخ الخلفاء سيوطى، ص 422 ـ 425.

    [14] ـ نگاه كن: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 189.

  • زندگی نامه امام جوادعليه ‏السلام

    نام و نسب مبارك امام جوادعليه ‏السلام

    امام محمّد، فرزند على، فرزند موسى، فرزند جعفر، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند حسين، فرزند على بن ابى‏طالب ـ كه صلوات خدا بر همه آنان باد ـ .

    كنيه او: ابو جعفر.

    القاب او: تقى، زكى، رضى، مرضى، جواد، و...

    مادر او: سبيكة. برخى خيزران، و برخى ديگر جز آن را گفته‏اند[1].

    ولادت امام جوادعليه ‏السلام

    حضرت عليه ‏السلام در ماه رمضان سال 195 هجرى متولد شده است، لكن روز آن اختلافى است، برخى شب جمعه 19 ماه رمضان، و برخى شب جمعه نيمه ماه رمضان، و برخى جز اين‏ها را گفته‏اند[2].

    شخصيّت امام جوادعليه ‏السلام

    ـ امام رضا عليه ‏السلام فرمود: سوگند به خدا روزها و شب‏ها نگذرد مگر اين كه خداوند
    به من پسرى عطا كند كه به وسيله او بين حق و باطل جدايى افكند[3].

    ـ و در روايت ديگرى فرمود:... تا از صلب من پسرى به دنيا آيد كه جانيشن من شود، حق را زنده كند و باطل را نابود سازد[4].

    ـ و نيز از امام رضا عليه ‏السلام نقل شده است: اين مولودى است كه مولودى با بركت‏تر از او براى شيعيان ما به دنيا نيامده است[5].

    ـ امام جواد عليه ‏السلام وارد مسجد رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله شد على بن جعفر عموى او بدون كفش و عبا از جا برخاست نزد او رفت دست او را بوسيد و او را بزرگ داشت و احترامش كرد.

    امام جواد عليه ‏السلام فرمود: عمو جان! بنشين، خداوند به تو مهربان باشد.

    گفت: اى سرورم! چگونه بنشينم در حالى كه تو ايستاده‏اى!

    چون على بن جعفر به جاى خود برگشت اطرافيانش او را سرزنش كردند و گفتند: تو عموى پدر او هستى، با او اينگونه رفتار مى‏كنى؟!!

    او دست به ريش خود گرفت و گفت: خاموش باشيد، اگر خداى مقتدر و شكوهمند اين ريش سفيد را سزاوار [امامت] ندانست و اين كودك را سزاوار دانست و به او چنين مقامى داد، آيا من فضيلت او را انكار كنم؟!!! پناه مى‏برم به خدا از سخنان شما، من غلام او هستم[6].

    ـ مأمون شيفته امام جواد عليه ‏السلام شد، چون ديد حضرت با آن سن كوچك در فضل
    و دانش و حكمت و ادب و كمال خرد به جايى رسيده كه هيچ يك از بزرگان زمانه با او برابرى نمى‏كند، از اين رو دخترش ام الفضل را به همسرى او درآورد، و امام جواد و دختر خود را با خود به مدينه آورد، و بسيار او را اكرام و به او احترام و مقامش را بزرگ مى‏داشت[7].

    ـ مأمون چون خواست دخترش را به همسرى حضرت درآورد گفت:... اما ابو جعفر محمد بن على من او را برگزيدم چون او با سن كوچك بر همه صاحبان فضل و دانش برترى دارد و در اين باره شگفت‏انگيز است، من اميدوارم آنچه من از او مى‏دانم براى همه مردم آشكار شود تا بدانند كه ديدگاهم نسبت به او كاملاً درست است.

    واى بر شما! من اين جوان را بيشتر از شما مى‏شناسم، او از خاندانى است كه دانش و آبشخور دانششان از نزد خداوند و الهام‏هاى اوست، نياكان او در دانش دين و ادب از همه مردم كه در كمال ناقص‏اند بى‏نياز بوده‏اند، اگر مى‏خواهيد ابوجعفر را بيازماييد تا آنچه را من در توصيف او گفتم براى شما آشكار شود[8].

    ـ شيخ كمال الدين محمد بن طلحه شافعى درباره حضرت مى‏گويد: او اگرچه از نظر سن كوچك بود لكن ياد و منزلتش بزرگ و والا بود[9].

    ـ و نيز مى‏گويد: امّا (درباره) صفات و فضائل و مناقب آن حضرت (بايد گفت): مسابقه‏هاى جولانگاه مناقبش (چندان) به درازا نكشيد، و عمرهاى (جلوه) آن‏ها
    (چندان) امتداد نيافت، بلكه تقديرات الهى بنا بر مصالح و حكمت‏هايى بر عمر كوتاه او در دنيا رقم خورد... اما خداوند سبحان حضرتش را به منقبتى اختصاص داد كه در خاوران تمجيد و تكريم مى‏درخشد، انوارش تابان، در مراتب صعودى فضيلت‏ها در اوج، گرانمايه و پر ارزش، و نشانه آثارش براى خردهاى اهل معرفت نمايان است، و آن گرچه در ظاهر يك منقبت است اما معانى آن زياد است، و ساختارش هرچند كوچك است ولى دلالتش (بر والايى منزلت) بزرگ است... .[10]

    ـ سبط ابن جوزى مى‏گويد: او در دانش و پارسايى و زهد و بخشش بر راه روشن پدر خود بود[11]...

    ـ شيخ على بن عيسى اربلى مى‏گويد: [امام] جواد عليه ‏السلام در همه حالاتش جواد[ و بخشنده ]است و اين سخن لغت‏شناسان درباره او صادق است كه: جواد از [ ريشه ]جودت [ و نيكوكارى] و از أجواد [و خانواده بخشندگان] است، با پاكى ريشه و طهارت ولادت سرآمد مردمان شد و قلّه بزرگى [و والامرتبگى] را درنورديد، و هيچ كسى به او نزديك نشد و هرگز نخواهد شد.

    بزرگى او در والاترين مرتبه‏ها است، و جايگاه بلند او فوق همه ستارگان است و منزلت او بر همه مقام‏ها و منزلت‏ها برترى دارد، و هرگاه جمع راهيان به مقصد، [در بيابان گم‏گشتگى] آتشى بينند گويند: اى كاش آتش (هدايت) او باشد كه هيچ آتشى [در راهنمايى] بر آن غالب نيست. از آنِ اوست بر آمدن به مقامات بلند، و حركت شبانه روزى به سوى گرانمايگى، و فرو رفتن و برآمدن در (درياى)
    سرورى، و برآمدن و عروج بر اوج ستارگان، و او از هر فرومايگى دور است و به هر فضيلتى نزديك.

    بوى خوش مكارم اخلاق از اطراف او متصاعد است، و مجد و بزرگوارى از جوانب او ريزان است، و گزارش‏هاى سماحت و بخشندگى او و فرزندان و گذشتگانش زبانزد همه است، پس خوشا به حال كسى كه در راه ولايت او كوشد، و واى به حال كسى كه به ستيز با او راغب است.

    چون دستاوردهاى بزرگوارى و بلند مرتبگى‏ها و فخرها قسمت شود برگزيده‏هايش از آن اوست و چون قلّه‏هاى سرورى درنورديده شود بالاترين و برترينش ويژه اوست.

    با باران در بخشندگى و عطا مسابقه مى‏دهد، و با شير در دليرى و غيرتمندى همراهى مى‏كند، و در سيره پسنديده دلپذير بزرگوارانه، بر همه سيره‏ها چيره مى‏گردد، هرگاه نياكان و فرزندان گراميش را بشمرند در رديف دردانه‏ها جا گيرد، و مكارم جامعه را در تعريف و توصيف خود آوَرَد، و بلندمرتبگى‏هاى گوناگون در او و در نياكان پيشينش گرد آمده است، پس كيست كه پدرى همچون پدر او يا جدّى همچون جدّ او داشته باشد؟! او در بزرگوارى آنان شريك، و آنان نيز در بزرگوارى او شريكند، و همانسان كه (مردم) با عطاياى خود دست نيازمندان را پر مى‏كردند او به تنهايى آن دست‏ها را پر مى‏كرد.

     

    بدورٌ طوالع جبال فوارعُ

     غيوثٌ هوامعٌ سيولٌ دوافعُ

     

    بهاليلُ لو عاينت فيض أكفّهم

     تيقّنت أنّ الرزق فيالأرض واسعُ

     

    إذا خففت بالبذل أرواح جودهم

     حداها الندى واسستنشقتها المطامعُ

     

     

     

    ترجمه شعر:

    ماه‏هاى كامل (شب چهاردهم) كه (در ظلمات جهل و درماندگى بشر) طلوع كرده‏اند، كوه‏هاى سربلند (استقامت و پايدارى‏ها)، باران‏هاى ريزانِ (هدايت و بخشندگى‏ها)، سيل‏هاى (سيراب كننده) درّه‏ها و دشت‏ها.

    سروران داراى همه خوبى‏ها كه اگر فيض دست‏هاى (بخشنده)شان را بينى يقين خواهى كرد كه رزق در زمين، فراگير و گسترده است. هرگاه با بخشش (پى در پى) نسيم‏هاى بخشندگى‏شان سبك گردد آواز خوش نهايت بخشندگى، آنها را به پيش رانَد، و طمع‏ها(ى نيازمندان) آنها را ببويند.

    راه‏هاى هدايت به وسيله آنان آشكار شد، و به وسيله آنان از پستى سالم ماند و فرداى قيامت با محبّت و دوستى آنان اميد نجات و كاميابى مى‏رود و آنانند اهل خوبى‏ها و صاحبان بخشش .

    همه ستايش‏ها كمتر از شايستگى آنان است، و همه ارزش‏ها و خصلت‏هاى گرانمايه برگرفته از اخلاق كريمانه آنان است، و همه صفات نيك در تار و پود وجود گرانمايه آنان نهفته است. از اين رو بهشت در پيوند با آنان و جهنم در جدايى از آنان است.

    و اين اوصاف بر جمع آنان و يك يك آنان صادق است، و براى غائب آنان و حاضرشان ثابت است و بر فرزند و پدرشان فرو مى‏بارد.

    محبّت و دوستى آنان واجب و حتمى است، دولت و فرمانراوايى آنان پايدار و هميشگى است، و بازارهاى سيادت و سروريشان (گرم و) بپاست، و مرزهاى دوستدارانشان خندان (و پذيراى درماندگان) است، در شرافت آنان همين بس كه جدّشان محمد و پدرشان على و مادرشان فاطمه است، پس كيست كه در فخر با
    آنان برابرى كند؟!! و يا كيست كه در بلند مرتبگى از آنان پيشى گيرد؟!!!

    هيچ نهايت عزّتى را وا ننهادند مگر آنكه پيشتازانه به آن رسيدند، و هيچ مرتبه سرورى را نگذاشتند مگر آنكه آسوده از پيوستگان، از آن بالا رفتند، و اين (مقام) حقّ اليقين بلكه عين اليقين است.

    مردم همه ريزه‏خوار سفره آنانند، و نسبت به آنان همچون غلامان و خادمان هستند، آثار ارزشمند را از آنان گرفته‏اند، و مايه‏هاى فخر و مباهاتشان را از آنان آموخته‏اند، و با شرافت آنان پيشينيان و پسينيان شرافت يافته‏اند. هرچه در توصيف آنان بگويم چيزى نگفته‏ام، و اگر بكوشم كه اوصاف گرانمايه آنان را بشمرم مرا ندا مى‏دهند كه ستاره ثريّا كجا در دسترس كسى قرار مى‏گيرد.

    و چگونه مى‏توانى چيزى را بشمارى كه اولين و آخرين از آن ناتوانند.

    و اين جايگاهى است كه در آن سحبان وائل (سخنور نام آور عرب)، لباس نمايان عجز مى‏پوشد، پس (اين بهتر كه) عنان قلم را واگذارم و از سخنرانى باز ايستم.[12]

    ـ صلاح الدين صفدى در كتاب الوافى بالوفيات مى‏گويد: او را جواد و قانع و مرتضى لقب داده بودند، و او از اشراف خاندان نبوّت بود، مأمون دخترش را به ازدواج او در آورد، و هر سال بيش از يك ميليون درهم به مدينه مى‏فرستاد.[13]

    وفاتامام جوادعليه ‏السلام

    او در بيست و پنج سالگى در آخر ذى قعده سال 220 هجرى در بغداد به شهادت رسيد.[14]


     

    [1] و 2 ـ نگاه كن: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 51 ـ 52 .

    [2]

    [3] ـ كافى، ج 1، ص 320، ح 4.

    [4] ـ رجال الكشّي، ج 2، ص 828 ، ح 1044.

    [5] ـ كافى، ج 1، ص 321، ح 9.

    [6] ـ كافى، ج 1، ص 322، ح 12.

    [7] ـ ارشاد مفيد، ج 2، ص 281.

    [8] ـ ارشاد مفيد، ج 2، ص 282.

    [9] ـ مطالب السؤول، ج 2، ص 140.

    [10] ـ نفس المصدر، ج 2، ص 141.

    [11] ـ تذكرة الخواصّ، ص 321.

    [12] ـ كشف الغمه، ج 3، ص 160 ـ 162.

    [13] ـ الوافي بالوفيات، ج 4، ص 79، رقم 1589.

    [14] ـ راجع موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 53 .

  • زندگی نامه امام كاظمعليه‏ السلام

    نام و نسب مبارك امام موسی کاظمعليه‏ السلام

    امام موسى، فرزند جعفر، فرزند محمّد، فرزند عليّ، فرزند حسين، فرزند على بن ابى‏طالب ـ كه صلوات خدا بر آنان باد ـ .

    كنيه او: ابوالحسن، ابو ابراهيم.

    لقب‏هاى او: عبد صالح [بنده شايسته]، صابر[بردبار]، كاظم [خوددار]، نفس زكيّة [جان وارسته]، باب الحوائج إلى اللّه‏.

    مادر گرامى او عليه‏ السلام: حميدة بربريّة[1].

    ولادت امام موسی کاظمعليه‏ السلام

    حضرت ـ كه سلام خدابر او باد ـ در روز يك شنبه، هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در ابواء به دنيا آمد، و برخى سال 129 هجرى گفته‏اند، و برخى جز اين را ذكر كرده‏اند[2].

    شخصيّت امام موسی کاظمعليه‏ السلام

     

    در حديثى كه از پيامبر اعظم صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در توصيف امامان دوازده‏گانه عليهم‏السلام نقل شده چنين آمده است كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله در توصيف امام صادق عليه‏ السلام فرمود: خداوند خجسته و والا مرتبه بر اين ذريّه، ذريّه وارسته، خجسته و پاكيزه‏اى را قرار داد، رحمت خود را بر آن فرو فرستاد، و او را در نزد خود موسى ناميد[3].

    امام صادق عليه‏ السلام درباره فرزند خود امام موسى كاظم عليه‏ السلام فرمود: اين‏ها فرزندان من هستند، و اين ـ اشاره به فرزند خود موسى عليه‏ السلام ـ سرور آنان است و او حكمت و فهم و سخاوت و معرفت به نيازهاى دينى موارد اختلافى مردم را داراست، در او اخلاق نيكو و پناه‏بخشى كريمانه است، و او دربى از درب‏هاى خداى سبحان است، در او ويژگى ديگرى است كه از همه اينها بهتر است:... خداى سبحان پناه و فريادرس اين امّت را و نيز (مظهر اتمّ) علم و نور و فهم و حكمت اين امّت را از او پديد مى‏آورد[4].

    شيخ مؤمن شبلنجي مى‏گويد: لقب‏هاى آن حضرت بسيار است. مشهورترين آن‏ها: كاظم، سپس صابر و صالح و امين است، برخى از اهل علم مى‏گويد: او پيشواى بزرگ منزلت، يكتا حجّت (خدا و) عالِم شايسته است كه شبش را با قيام به عبادت و روزش را با روزه‏دارى سپرى مى‏كند، به خاطر بردبارى بيش از حدّ و گذشت او از ستمگرانش او را كاظم ناميدند، او در نزد مردم عراق به باب الحوائج الى اللّه‏ معروف است، و اين به خاطر برآورده شدن حاجت‏هاى توسل كنندگان به اوست، مناقب و فضائل او بسيار و مشهور است[5].

     

    ابو عبداللّه‏ حسين خصيبى مى‏گويد: لقب او كاظم، صابر، مصلح، مبرهن، البيان، و صاحب معجزات است[6].

    شيخ على بن محمّد مالكى مكّى مشهور به ابن صبّاغ مى‏گويد: مناقب و كرامت‏هاى آشكار او و فضائل و صفات درخشانش گواه آن است كه او قبّه شرافت را برگزيده و بر بلنداى آن قرار گرفته است، به اوج فضائل عروج كرده و بر بلنداى آن دست يازيده است و پيران سيادت و سرورى در برابر او سر فرود آورده‏اند و آنان را پشت سر گذارده است و فرمانرواى غنائم بزرگوارى گشته و گزيده‏هاى آن را براى خود برگزيده است[7].

    شيخ كمال‏الدين محمّد بن طلحه شافعى مى‏گويد: اوست پيشواى بزرگ منزلت، صاحب جايگاه والا، تلاش كنننده پى گير در تلاش، مشهور به عبادت و بندگى خدا، مواظب بر فرمانبرى از خدا داراى كرامت‏هاى نمايان كه شب را با سجده و قيام صبح مى‏كرد، و روز را با نيك كردارى و روزه‏دارى به پايان مى‏برد، و به خاطر بردبارى بسيار و گذشت او از ستمگرانش، او را كاظم خواندند، با احسان خود بد كنندگانش را پاداش، و با گذشت خود با تبهكارانش مقابله مى‏كرد، به خاطر عبادت بسيارش او را عبد صالح مى‏گويند، و به خاطر برآورده شدن خواسته‏هاى توسّل كنندگان به خدا به وسيله او، در نزد مردم عراق به باب الحوائج الى اللّه‏ شناخته مى‏شود، خردها از كرامت‏هايش حيران است، و براى او
    نزد خدا جايگاه راستينى كه هميشه ماندگار است قائل است[8].

    سبط ابن جوزى مى‏گويد: او را كاظم، مأمون، طيّب، و سيّد لقب داده‏اند، كنيه او ابوالحسن است، به خاطر عبادت و بندگى و تلاش و مجاهدت و شب زنده‏دارى‏اش او را عبد صالح مى‏خوانند... . [امام] موسى بخشنده و بردبار بود، از آنجايى كه هرگاه خبر بدگويى كسى از او به گوشش مى‏رسيد برايش مالى هديه مى‏فرستاد او را كاظم ناميدند[9].

    خطيب بغدادى در شرح حال آن حضرت عليه‏ السلام مى‏گويد: موسى بن جعفر به خاطر عبادت و تلاشش عبد صالح خوانده مى‏شد، اصحاب ما نقل كرده‏اند كه او وارد مسجد رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏آله شد، از آغاز شب به سجده رفت و شنيده مى‏شد كه در سجده‏اش مى‏گفت: «عظيم [عظم] الذنب عندي فليحسن العفو عندك، يا أهل التقوى ويا أهل المغفرة: گناهم بزرگ است، پس بايسته است كه گذشت از نزد تو نيكو باشد اى شايسته پارسايى! اى شايسته آمرزش او. آن را تكرار مى‏كرد تا صبح شد. سخاوتمند و بخشنده بود. خبر كسى را برايش مى‏آوردند كه در صدد آزار او برآمده بود، و او برايش كيسه هزار دينارى مى‏فرستاد، هميشه كيسه‏هاى سيصد دينارى چهارصد دينارى و دويست دينارى فراهم مى‏كرد و آنها را در مدينه ميان فقرا تقسيم مى‏نمود، و كيسه‏هاى موسى بن جعفر به گونه‏اى بود كه به هر كس يكى از آنها مى‏رسيد بى‏نياز مى‏شد[10].

    ابن شهرآشوب مى‏گويد: او برترين مردم بود در منزلت، و والاترين آنان در
    جايگاه دينى، و سخاوتمندترين آنان در بخشش، و فصيح‏ترين آنان در زبان، و شجاع‏ترين آنان در دل، شرافتِ ولايت ويژه او شد، و ميراث نبوت را بدست آورد و در جايگاه خلافت (پيامبر) نشست، او زاده خاندان نبوّت و هم‏پيمان جانشينى (خدا) بود[11].

    دانش اوعليه‏ السلام

    از امام صادق عليه‏ السلام نقل شده كه به يكى از اصحاب خود خطاب كرد و فرمود: اين فرزندم را كه مى‏بينى اگر درباره آنچه در قرآن است از او بپرسى با علم و دانش به تو پاسخ مى‏دهد[12].

    عبادت اوعليه‏ السلام

    ابو الحسن موسى بن جعفر عليهماالسلام بخشى از ده سالى را كه در زندان هارون بود هر روز پس از طلوع خورشيد تا زوال آن در حال سجده بود، هارون بسا بالاى پشت بام مى‏رفت كه مشرف بر زندانى بود كه حضرت را در آن زندانى كرده بود و مى‏ديد كه او در حال سجده است به ربيع گفت: اى ربيع! آن جامه چيست كه هر روز آن را در آنجا مى‏بينم؟ ربيع گفت: اى امير! آن جامه نيست، او موسى بن جعفر است، او هر روز پس از طلوع آفتاب تا هنگام ظهر در حال سجده است.

    ربيع مى‏گويد: هارون به من گفت: اين از راهبان [و زاهدان] بنى‏هاشم است[13].

     

    مأمون فرزند هارون الرشيد مى‏گويد: فضل بن ربيع بر هارون وارد شد و گفت: اى امير! مردى كه گمان مى‏رود موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب باشد جلو درب است؛ پس هارون رو كرد به ما ـ در حالى كه من و امين و مؤتمن و باقى فرماندهان بالاى سر او بوديم ـ گفت: مواظب خودتان باشيد، آنگاه به دربان گفت: اجازه ورود دهيد، و او را به اينجا بياوريد، ما در اين حال بوديم كه ناگاه پيرمردى قد خميده كه عبادت او را شكسته بود وارد شد، گويى تكيده كهنسالى بود كه بر چهره و بينى‏اش آثار سجده است[14].

    از عبداللّه‏ قروى نقل شده كه گفت: بر فضل بن ربيع وارد شدم در حالى كه بر پشت بام نشسته بود، به من گفت: نزديك بيا، نزديك شدم تا در كنارش قرار گرفتم، به من گفت: به اتاق آن خانه بنگر، نگاه كردم، گفت: داخل اتاق چه مى‏بينى؟ گفتم: جامه‏اى افتاده است. گفت: خوب نگاه كن. با دقت نگاه كردم تا مطمئن شدم و گفتم: مردى در حال سجده است.

    گفت: او را مى‏شناسى؟ گفتم: خير، گفت: اين مولاى تو است. گفتم: مولاى من كيست؟ گفت: خود را به نادانى مى‏زنى! گفتم: خود را به نادانى نمى‏زنم، لكن مولايى براى خود سراغ ندارم.

    گفت: اين ابوالحسن موسى بن جعفر است، من شب و روز مواظب او هستم، هيچ وقت او را جز بر اين حالتى كه برايت مى‏گويم نديده‏ام: بعد از آنكه نماز صبح را مى‏خواند مشغول تعقيب است تا خورشيد طلوع كند، آنگاه سر به سجده
    مى‏گذارد و پيوسته در حال سجده است تا زوال خورشيد فرا رسد، و كسى را موظّف كرده است تا زوال خورشيد را به او خبر دهد، سراغ ندارم كه غلام بگويد زوال خورشيد شد مگر كه بر مى‏خيزد و بى‏آنكه وضوى جديدى بسازد شروع به نماز مى‏كند، و من يقين دارم كه او در حال سجده نخوابيده و چرت نزده است، و نماز را ادامه مى‏دهد تا از نماز عصر فراغت يابد، چون نماز گزارد به سجده مى‏رود و پيوسته در حال سجده است تا خورشيد غروب كند، و چون خورشيد غروب كرد از سجده بر مى‏خيزد بى‏آنكه وضوى جديدى بسازد نماز مغرب را مى‏خواند، و پيوسته در حال نماز و تعقيبات آن است تا زمانى كه نماز عشاء بگزارد، و چون نماز عشاء را خواند با گوشت بريان شده كه برايش مى‏آورند افطار مى‏كند، سپس تجديد وضو مى‏كند، آنگاه به سجده مى‏رود، سپس سر از سجده بر مى‏دارد و اندكى مى‏خوابد، سپس بر مى‏خيزد و تجديد وضو مى‏كند، آنگاه به نماز مى‏ايستد، و در طول شب پيوسته نماز مى‏خواند تا فجر طلوع كند، چون خبر طلوع فجر را مى‏شنود، بر مى‏خيزد و نماز صبح را مى‏خواند، از زمانى كه او را تحويل من داده‏اند كارش همين است[15].

    بخشش او و دلجويى او از مردم

    از نيازمندان مدينه دلجويى مى‏كرد، شب‏ها پول و سكّه و چيزهاى ديگر براى آنان مى‏برد، آن‏ها را به آنان مى‏داد در حالى كه آنان نمى‏دانستند از جانب چه كسى
    و از كجا برايشان مى‏آيد، و هميشه كيسه‏هاى صد دينارى و سيصد دينارى مى‏بخشيد، كيسه‏هاى (بخشش) امام كاظم عليه‏ السلام ضرب المثل شده بود[16].

    بردبارى امام موسی کاظمعليه‏ السلام

    نقل شده: مردى در مدينه حضرت را اذيت مى‏كرد و به اميرمؤمنان على عليه‏ السلامدشنام مى‏داد، يكى از اطرافيان حضرت گفت: اجازه دهيد او را به قتل برسانيم، حضرت آنان را به شدّت از اين كار نهى كرد و به شدّت از آن باز داشت، و درباره آن مرد سؤال كرد، گفتند: بيرون مدينه كشاورزى مى‏كند، حضرت سوار بر مركب شد و به سمت مزرعه آن مرد رفت و او را در آنجا يافت، با درازگوش خود وارد مزرعه شد، آن مرد داد زد مزرعه ما را لگدمال نكن، حضرت با درازگوش خود رفت تا به او رسيد، از مركب پايين آمد و كنار او نشست، و (چنان كرد كه) با هم خنديدند، به او گفت: چه مقدار به مزرعه تو زيان وارد كردم؟ گفت: صد دينار. فرمود: اميدوارى چه مقدار محصول دهد؟ گفت: علم غيب نمى‏دانم. فرمود: گفتم اميدوارى چه مقدار محصول از آن برداشت كنى؟ گفت: اميدوارم دويست دينار محصول بردارم. حضرت سيصد دينار به او داد و فرمود: اين هم مزرعه تو كه به حال خود باقى است، آن مرد برخاست و سر مبارك حضرت را بوسيد، و حضرت از آنجا برگشت. و چون (هنگام نماز) به مسجد رفت ديد آن مرد آنجا نشسته است، آن مرد تا حضرت را ديد گفت: «خدا داناتر است كه رسالت خود را كجا قرار دهد». دوستانش به سوى او شتافتند و گفتند: داستان تو چيست؟ تو قبلاً خلاف اين را مى‏گفتى؟ آن مرد با آنان به ستيز و بدگويى پرداخت، و براى حضرت عليه‏ السلام هرگاه
    مى‏آمد و مى‏رفت دعا مى‏كرد، امام به يارانش كه مى‏خواستند او را بكشند فرمود: كدام بهتر بود؟ آنچه شما مى‏خواستيد يا آنچه من انجام دادم و كار او را به اين مقدار سامان بخشيدم[17]؟!

    دليرى امام موسی کاظمعليه‏ السلام  در برابر پادشاه ستم

    محمّد بن سابق بن طلحه انصارى مى‏گويد: چون حضرت را نزد هارون بردند، از جمله پرسش‏هاى او از حضرت اين بود: اين خانه (و مقام) چيست؟

    فرمود: اين خانه تبهكاران است. و تلاوت فرمود: «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً»[18]؛ به زودى كسانى را كه در روى زمين به ناحق تكبّر مى‏ورزند، از (ايمان به) آيات خود منصرف مى‏سازم، آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه‏اى را ببينند به آن ايمان نمى‏آورند، اگر راه هدايت را ببينند آن را راه خود انتخاب نمى‏كنند، و اگر طريق گمراهى را ببينند آن را راه خود انتخاب مى‏كنند.

    هارون گفت: پس اين خانه (از آنِ) كيست؟

    فرمود: اين براى پيروان ما فرصت است، و براى ديگران فتنه.

    هارون گفت: پس چرا صاحب (اصلى) اين خانه آن را نمى‏گيرد؟[19]

     

    فرمود: آن را از او گرفتند در حالى كه آباد بود، و آن را پس نمى‏گيرد مگر زمانى كه آبادانى آن برايش ممكن باشد. گفت: پيروانت كجا است؟

    امام عليه‏ السلام تلاوت كرد: «لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ»[20]؛ كافران از اهل كتاب و مشركان دست (از آيين خود) برنمى‏دارند تا دليل روشنى براى آنها بيايد.

    هارون گفت: پس ما كافريم؟!

    فرمود: خير، شما چنانيد كه خدا فرمود: «الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»[21]؛ كسانى كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند، و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند.

    اينجا بود كه هارون ناراحت شد و بر آن حضرت خشم گرفت[22].

    از كرامات امام موسی کاظمعليه‏ السلام

    احمد بن جعفر بن حمدان قطيعى مى‏گويد: از حسن بن ابراهيم ابو على خلاّل شنيدم مى‏گفت: هيچ مشكلى برايم پيش نيامد كه آهنگ قبر موسى بن جعفر را كردم و به آن حضرت متوسّل شدم مگر آنكه خداوند آنچه را مى‏خواستم به من داد[23].

    ابن صبّاغ مالكى در فصول المهمة مى‏گويد: او نزد مردم عراق به باب الحوائج
    الى اللّه‏ معروف است، و اين به خاطر برآوردن حاجت‏هاى مسلمانان است[24].

    قبلاً از ابن طلحه شافعى مانند آن را نقل كرديم، و اينكه عقل‏ها از كرامت‏هاى او حيران است، و درك مى‏كند كه براى او در پيشگاه خداوند قدم راستينى است كه هميشه پايدار است و زوال‏ناپذير[25].

    و نيز از ابن شهرآشوب مطلبى را نقل كرديم درباره آن زنى كه در بغداد مى‏دويد.

    گفتند: كجا؟ گفت: خدمت موسى بن جعفر عليه‏ السلام، چون فرزندم را زندانى كرده‏اند، فردى حنبلى مذهب به او گفت: او خود در زندان از دنيا رفت.

    آن زن گفت: [خدايا!] به حق كشته شده در زندان قدرت خود را به من بنمايان، پس ناگهان فرزند او آزاد شد و فرزند استهزا كننده را به جرم او گرفتند[26].

    شهادت امام موسی کاظمعليه‏ السلام

    حضرت را روز 25 ماه رجب سال 183 در زندان با سمّ شهيد كردند، برخى تاريخ شهادت حضرت را شش روز باقيمانده از ماه رجب و برخى جز آن را ذكر كرده‏اند[27].

     

     

    [1] و 2 ـ نگاه كن: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 5 ـ 6.

    [2]

    [3] ـ عيون أخبار الرضاعليه‏السلام، ج 1، ص 50، باب 6، ضمن ح 29.

    [4] ـ عيون أخبار الرضاعليه‏السلام، ج 1، ص 20، باب 4، ضمن ح 9.

    [5] ـ نور الأبصار، ص 301.

    [6] ـ الهداية الكبرى، ص 263.

    [7] ـ فصول المهمّه، ص 232.

    [8] ـ مطالب السؤول، ج 2، ص 120.

    [9] ـ تذكرة الخواصّ، ص 312.

    [10] ـ تاريخ بغداد، ج 13، ص 29، شماره 6987.

    [11] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 323.

    [12] ـ قرب الإسناد، ص 335، ذيل، ح 1237.

    [13] ـ عيون أخبار الرضاعليه‏السلام، ج 1، ص 77 ـ 78، باب 7، ح 14.

    [14] ـ نفس المصدر، ج 1، ص 72 ـ 73، باب 7، ضمن ح 11.

    [15] ـ عيون أخبار الرضاعليه‏السلام، ج 1، ص 87، باب 8 ، ضمن ح 10.

    [16] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 318.

    [17] ـ نگاه كن: تاريخ بغداد، ج 13، ص 30، شماره 6987؛ تهذيب الكمال، ج 18، ص 453، شماره 6841.

    [18] ـ الأعراف: 146.

    [19] ـ قال المجلسي قدس‏سره: لعلّ المعنى أ نّه لا يأخذها إلاّ في وقتٍ يُمكنه عمارتها. بحارالأنوار، ج 48، ص 138.

    [20] ـ البيّنة: 2.

    [21] ـ إبراهيم: 28.

    [22] ـ الاختصاص: 262.

    [23] ـ تاريخ بغداد، ج 1، ص 133.

    [24] ـ فصول المهمّه، ص 231.

    [25] ـ نگاه كن: ص 289.

    [26] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 305.

    [27] ـ نگاه كن: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 7.

  • امام جعفر صادقعليه‏ السلام

    نام امام جعفر صادق  و نياكان اوعليهم‏السلام :

    او امام جعفر، فرزند محمّد، فرزند عليّ، فرزند حسين، فرزند عليّ بن ابى‏طالب، فرزند عبدالمطّلب، فرزند هاشم فرزند عبدمناف است.

    كنيه او: ابو عبداللّه‏.

    القاب او: صادق[راستگو، راست‏كردار]، فاضل، طاهر [پاك]، كافل [سرپرست فقرا و ايتام]، صابر [بردبار]... .

    مادر او عليه‏ السلام: فاطمه دختر قاسم بن محمّد بن ابى‏بكر[1].

    ولادت امام جعفر صادق  عليه‏ السلام:

    روز دوشنبه هفدهم ربيع الأوّل سال هشتاد و سه هجرى است و بعضى گفته‏اند: روز سه شنبه هشتم رمضان همان سال.[2]

    سخنان ديگران درباره امام جعفر صادق  عليه‏ السلام:

    ذهبى در شرح زندگى ايشان گويد: جعفر، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند شهيد ابى عبداللّه‏، گل پيامبر و نوه و محبوبش حسين، فرزند امير مؤمنان
    ابى  الحسن على بن ابى‏طالب، فرزند عبد مناف بن شيبه ـ و او عبدالمطّلب است ـ فرزند هاشم ـ و اسم او عمرو است ـ فرزند عبدمناف بن قُصيّ، امام صادق بزرگ  بنى هاشم، ابا عبداللّه‏ قرشى هاشمى علوى نبوى مدنى يكى از بزرگان بلندآوازه است.[3]

    در جاى ديگر درباره ايشان مى‏گويد: جعفر فرزند محمّد فرزند على فرزند حسين، هاشمى ابا عبداللّه‏، يكى از امامان بزرگ و بلندآوازه و نيكوكار و راستگوى و والا مقام است.[4]

    شيخ كمال الدين محمّد بن طلحه شافعى درباره آن حضرت مى‏گويد: او از بزرگان اهل بيت و سروران آنان است، داراى دانشهاى زياد، عبادت‏هاى فراوان، ذكرهاى پيوسته و وارستگى آشكار و تلاوت بسيار قرآن است، در معانى قرآن غواصى مى‏كرد و از اقيانوس آن گوهرها و جواهرات (معارف) را بيرون مى‏كشيد و به نتايج عجيبى دست مى‏يافت. لحظات زندگى‏اش را بر اساس انواع طاعات تقسيم مى‏كرد و بر اين اساس خود را مورد محاسبه قرار مى‏داد، ديدار او آخرت را به ياد مى‏آورد، و شنيدن كلامش موجب دورى از دنيا مى‏شد، و پيروى او بهشت را به ارمغان مى‏آورد، نور چهره‏اش شاهد آن بود كه از نسل پيامبر است، و پاكى كردارش نشانگر آن بود كه از ذريّه رسالت است.[5]

    از او حديث نقل كرده‏اند و جماعتى از امامان و بزرگان (اهل سنت) از دانش او بهره برده‏اند... و فرا گرفتن حديث از او را (افتخار و) منقبتى براى خود شمرده‏اند و فضيلتى كه به دست آورده‏اند.[6]

     

    شيخ على بن محمّد المالكى معروف به ابن صباغ مى‏گويد: [امام ]جعفر صادق عليه‏ السلامجانشين پدرش محمّد بن على عليهماالسلام و وصىّ او و برپا كننده امامت بعد از او بود، و بر امّت با فضل دانش خود برترى داشت، از همه نامورتر بود و قدر و منزلتش از همه بالاتر بود، و مردم به حدّى از دانش او نقل كردند كه سواره‏ها به حركت در آمدند و آوازه و ياد و نامش در همه شهرها پيچيد و دانشمندان به اندازه‏اى كه از او حديث نقل شده از هيچ يك از اهل بيت عليهم‏السلام حديث نقل نكرده‏اند.

    و بسيارى از بزرگان امّت از او حديث نقل كرده‏اند مانند يحيى بن سعيد، ابن جريح، مالك بن انس، سفيان ثورى، ابن عينيه، ابو حنيفه، شعبة، ابو ايوب سجستانى و غيره.[7]

    عالم نسب شناس جمال الدين احمد بن على الحسينى معروف به ابن عِنَبَه درباره آن حضرت مى‏گويد: به او ستون گرانمايگى گفته مى‏شود و فضايل او بين مردم پيوسته و فراوان گفته مى‏شود و بين خاص و عام مشهور و بلندآوازه است.

    محيى الدين نووى از عمر بن ابى المقدام (از علماى اهل سنت) نقل مى‏كند كه گفت: هر گاه به جعفر بن محمّد نظر مى‏افكندم مى‏يافتم كه از نسل پيامبران است.[8]

    ابن خلّكان از علماى اهل سنت در كتاب وفيات درباره آن حضرت مى‏گويد:... از بزرگان اهل بيت بود، و صادق لقب گرفته بود چون در گفتارش راستگو بود و فضائلش مشهورتر از آنست كه بيان شود[9].

     

    شهرستانى در كتاب ملل و نحل مى‏گويد: ابو عبداللّه‏ جعفر بن محمّد صادق، او داراى علم سرشار در دين، و ادب كامل در حكمت، و بى‏رغبتى كامل نسبت به دنيا و پارسايى تامّ نسبت به شهوات و هواى نفس بود، و مدتى در مدينه زيست كه پيروانش را بهره رساند و دوستدارانش را از اسرار علوم لبريز ساخت... .[10]

    شيخ عبداللّه‏ شبراوى مى‏گويد: ششم از امامان جعفر صادق، داراى مناقب زياد و فضائل مشهور است... و فضائل ناياب و شرافت او بر پيشانى روزگار نمودار و انجمن‏هاى بزرگوارى و عزّت از مفاخر و آثار او آكنده است.[11]

    مالك بن انس: [امام يكى از چهار فرقه اهل سنت] مى‏گويد: برتر از فضل و علم و عبادت (امام) جعفر صادق عليه‏ السلام را هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر هيچ قلبى خطور نكرده است[12].

    زيد بن على [فرزند امام سجاد عليه‏ السلام كه زيديه او را امام خود مى‏دانند] مى‏گويد: خداوند در هر زمانى مردى از ما اهل بيت را بر آفريدگانش حجت قرار داده است و حجت زمان ما فرزند برادرم جعفر است هر كه از او پيروى كند گمراه نمى‏شود و هر كه با او مخالفت ورزد هدايت نمى‏شود.[13]

    مذهب جعفرى:

    فرصتى براى امام صادق عليه‏ السلام جهت نشر علوم و عقائد و معارف اهل بيت پيش آمد كه براى ساير ائمه فراهم نشد و آن به چند علت بود:

    1. امام صادق عليه‏ السلام معاصر اواخر دولت بنى مروان و اوائل دولت بنى عباس بود
      [كه اولى سست شده و در آستانه فروپاشى بود و دومى هنوز شكل نگرفته و مسلط نشده بود] و درگيرى اين دو گروه با هم براى تصاحب قدرت، موجب شد كه از درگيرى با امام عليه‏ السلام و محدود و محصور ساختن او منصرف شوند و اين فرصتى براى آن حضرت عليه‏ السلام پيش آورد كه براى نياكان و فرزندانش رخ نداد.
    2. طولانى بودن زمان امامت آن حضرت كه بيش از سى سال به درازا كشيد.
    3. ظهور تعدادى مدارس علمى و مذاهب فقهى به طورى كه ايام امامتش ايّام علم و فقه و كلام و مناظره بود او آشكارا حق را بيان مى‏كرد و مطالب باطل و گمراه كننده را از ميان بر مى‏داشت.
    4. بسيارى شاگردان آن حضرت، تعداد آنان را چهار هزار يا بيشتر ذكر كرده‏اند كه در ميان آنان از بزرگان و رهبران و امامان اهل سنت همچون مالك و ابوحنيفه وسفيان‏ها و ديگران به چشم مى‏خورد.

    اين‏ها موجب شد كه  مذهب اهل بيت به نام مذهب جعفرى شناخته شود.

    از جمله تعاليم و توصيه‏هاى امام جعفر صادقعليه‏ السلام:

    مردم را از راه [عمل و] غير زبان خود به نيكى دعوت كنيد تا از شما كوشش و راستى و پرهيزكارى ببينند.[14]

    و نيز فرمود: فقط دوست دارم جوانان شما را از صبحگاه [تلاشگر و] در دو حال ببينم: يا داشمند يا دانش پژوه، سوگند به خدايى كه محمد را به حق به پيامبرى برانگيخت اگر چنين نكند كوتاهى كرده است، و اگر كوتاهى كند (عمر خود را) تباه كرده است، و اگر تباه كند گناه كرده است، و اگر گناه كند در آتش جاى دارد.[15]

     

    و نيز فرمود: پيامبر حجّت خدا بر بندگان است، و حجّت ميان خدا و بندگان عقل است.[16]

    و نيز فرمود: دانش سپر (محافظ) است، و راستى گرانمايگى و عزت است، و نادانى خوارى است، و فهم بزرگوارى است، و سخاوت رستگارى است، و خوشخوئى مهرانگيز است، و كسى كه زمانش را بشناسد شبهه بر او هجوم نياورد، و دور انديشى چراغدان گمان[ها] است (كسى كه به چيزى گمان دارد بايد با دورانديشى و احتياط عمل كند تا در تاريكى خطا و پشيمانى واقع نشود). و خدا دوستدار كسى است كه او را بشناسد و دشمن كسى است كه [او را نشناخته و] چيزى از خود بسازد و به خدا نسبت دهد، و خردمند آمرزنده است، و نادان نمك به حرام و حيله‏گر است، اگر مى‏خواهى احترام شوى نرمخو و مهربان باش و اگر مى‏خواهى اهانت شوى [تندخو باش و] درشتى كن، و هر كه ذاتش گرانمايه باشد دلش مهربان است، و آنكه [ذات و] تبارش ناهنجار باشد سنگ دل است، و هر كه (در انجام وظيفه) كوتاهى كند سردرگم شود، و هر كس از سرانجام كار خود نگران است در آنچه نمى‏داند تحقيق مى‏كند، و كسى كه نا آگاهانه به كارى اقدام كند خود را به دردسر مى‏افكند.[17]

    و نيز فرمود: به اهل بيت پيامبرتان نظر كنيد و همپاى راه و سيره آنان باشيد و قدم جاى قدم آنان بگذاريد زيرا آنان هرگز شما را از راه هدايت خارج نمى‏كنند و به گمراهى و فساد برنمى‏گردانند.[18]

     

    مواضع قاطع امام جعفر صادقعليه‏ السلام:

    روزى مگسى بر صورت منصور (خليفه عباسى) نشست و او آن را كنار زد، دوباره بازگشت تا منصور را به ستوه آورد، امام صادق عليه‏ السلام در آن موقع حضور داشت، منصور گفت: اى أبا عبداللّه‏! خدا مگس را براى چه آفريده است؟ حضرت فرمود: براى آنكه با آن سركشان را خوار كند، پس منصور ساكت شد.[19]

    ابن حمدون مى‏گويد: منصور به امام نامه نوشت كه جرا شما مثل ساير مردم نزد ما رفت و آمد نمى‏كنى؟ حضرت جواب داد، ما جرمى نداريم كه از جهت آن از تو بترسيم، و نزد تو از امور آخرت چيزى نيست كه به آن اميد داشته باشيم، و تو در نعمتى نيستى كه به تو شادباش بگوئيم، و آن را نقمت نمى‏بينى كه به تو تسليت بگوييم پس نزد تو چه كنيم؟!

    منصور نوشت: همراه ما باشيد تا ما را نصحيت كنيد، حضرت جواب داد: كسى كه دنيا را بخواهد تو را نصحيت نمى‏كند و كسى كه آخرت را بخواهد با تو همراه نمى‏شود.

    منصور گفت: به خدا قسم فرق كسانى كه به دنبال دنيا هستند با كسانى كه به دنبال آخرت هستند را بر من معلوم كرد، و او از كسانى است كه آخرت را مى‏خواهد نه دنيا را[20].

    عبداللّه‏ بن سليمان تميمى نقل مى‏كند: زمانى كه محمد و ابراهيم فرزندان عبداللّه‏ بن حسن بن حسن (نوه‏هاى امام مجتبى عليهم‏السلام) كشته شدند منصور شخصى به نام شبَّة بن عقال را رهسپار مدينه و والى مردم قرار داد، او چون وارد شد و روز
    جمعه فرا رسيد به مسجد النبى در آمد و بر منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت: على بن ابى‏طالب با جماعت مسلمين به مخالفت برخاست و با مؤمنين جنگيد و امر حكومت را براى خود خواست و آن را از اهلش باز داشت، پس خداوند او را از آرزوهايش محروم كرد و با غم و اندوه از دنيا برد، و اين فرزندانش نيز راه او را دنبال مى‏كنند و بدون لياقت به دنبال حكومت هستند، از اين رو در اطراف زمين كشته مى‏شوند و در خون خود غوطه مى‏خورند.

    او مى‏گويد: سخن او بر مردم گران آمد ولى كسى جرأت سخن گفتن نداشت در اين هنگام شخصى با لباس مندرس[21] برخاست و گفت:

    ما خدا را سپاس مى‏گوييم و بر محمد خاتم پيامبران و سرور فرستادگان و بر همه فرستادگان خدا و پيامبرانش درود مى‏فرستيم، اما آنچه از خير و خوبى گفتى پس ما شايسته آنيم، و آنچه از بدى گفتى تو و سرورت سزاوار و شايسته آن هستيد، اى كه بر مركب ديگرى سوارى و توشه‏ى ديگرى را مى‏خورى! برو گم شو. سپس به مردم رو كرد و فرمود: آيا خبر ندهم شما را از كسى كه در قيامت از سبك‏ترين مردم در ترازوى عمل، و آشكارترين آنان در زيان است؟ كسى كه آخرت خود را به دنياى ديگرى بفروشد و او همين فاسق است. پس سكوت مردم را فرا گرفت، و حاكم در حالى كه هيچ سخنى [براى گفتن] نداشت از مسجد بيرون رفت. پرسيدم اين مرد كيست؟ گفتند: اين جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى‏طالب ـ كه صلوات خدا بر آنان باد ـ است.[22]

    نمونه‏هايى از احتجاجات امام جعفر صادقعليه‏ السلام :

     

    از هشام بن حكم نقل شده كه گفت: ابن ابى العوجاء[23] [كه يكى از زنديق‏هاى عصر امام صادق عليه‏ السلام بود] خدمت امام صادق عليه‏ السلام رسيد، امام صادق عليه‏ السلام به او فرمود: اى پسر ابى العوجاء! آيا تو ساخته [و آفريده] شده‏اى يا ساخته نشده؟

    گفت: من ساخته شده نيستم.

    حضرت فرمود: اگر ساخته [ و آفريده] شده بودى چگونه بودى؟

    ابن ابى العوجاء نتوانست جواب دهد بلند شد و رفت[24].

    از يونس بن يعقوب نقل شده كه گفت: خدمت امام صادق عليه‏ السلامبودم كه مردى از اهل شام بر حضرت وارد شد و گفت: من عالم به دانش كلام و فقه و واجبات هستم، آمده‏ام تا با اصحابت مناظره كنم.

    حضرت به او فرمود: آيا اين سخن تو از سخن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاست يا از خودت  مى‏باشد؟

    گفت: برخى از سخن رسول خدا است و برخى از خودم.

    فرمود: پس در اين صورت تو شريك رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هستى! گفت: نه.

    فرمود: آيا وحى را از خداوند متعال شنيده‏اى؟ گفت: نه.

    فرمود: پس آيا فرمانبرى تو همچون فرمانبرى رسول خدا واجب است؟ گفت:  نه.

    حضرت رو كرد به من و فرمود: اى يونس! اين پيش از آنكه سخن بگويد پاسخ خود را داد.[25]

     

    از عبداللّه‏ بن شبرمه نقل شده كه گفت: من و ابوحنيفه خدمت امام رسيديم، حضرت به ابن ابى ليلى فرمود: اين كيست كه همراه تو است؟ گفت: اين مردى است كه در امر دين آگاه و صاحب نفوذ است.

    فرمود: گويا امر دين را با رأى خود قياس مى‏كند؟ گفت: آرى.

    امام به ابو حنيفه فرمود: نامت چيست؟ گفت: نعمان...

    فرمود: گمان نمى‏كنم چيزى بلد باشى. ـ سپس امام عليه‏ السلام شروع كرد درباره چيزهايى از او بپرسد، ابو حنيفه نتوانست پاسخ بگويد، و چون امام عليه‏ السلام از آن‏ها پاسخ داد ـ فرمود: اى نعمان! پدرم از جدّم به من خبر داد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمود: نخستين كسى كه امر دين را با رأى خود قياس كرد ابليس بود، خداوند متعال به او فرمود: براى آدم سجده كن، گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[26] «من از او بهترم، مرا از آتش آفريدى و او را از گِل آفريدى»، پس هر كه دين را با رأى خود قياس كند خداوند متعال در قيامت او را قرين و همنشين ابليس سازد، زيرا او در قياس كردن از ابليس پيروى نموده است[27].

    شهادت امام جعفر صادقعليه‏ السلام:

      كه سلام خدا بر او باد در ماه شوّال سال 148 هجرى از دنيا رفت، و گفته شده كه: روز دوشنبه نيمه ماه رجب همان سال از دنيا رفته است.[28]

     

    [1] و 2ـ نگاه كنيد: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏السلام، ج 1، ص 359 ـ 361.

    [2]

    [3] ـ سير أعلام النبلاء، ج 6، ص 255، شماره 117.

    [4] ـ ميزان الاعتدال، ج 1، ص 414، شماره 1519.

    [5] ـ مطالب السؤول، ج 2، ص 110.

    [6] ـ فصول المهمّه، ج 2، ص 907 ـ 909.

    [7] ـ عُمدة الطالب، ص 176.

    [8] ـ تهذيب الأسماء واللغات، ج 1، ص 150، صفة الصفوة، ج 2، ص 98، حلية الاولياء، ج 3، ص 225، شماره 236.

    [9] ـ وفيات الأعيان، ج 1، ص 327، شماره 131.

    [10] ـ ملل و نحل، ج 1، ص 147.

    [11] ـ الإتحاف بحبّ الأشراف، ص 146.

    [12] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 248.

    [13] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 277.

    [14] ـ كافى، ج 2، ص 105، ح 10.

    [15] ـ امالى طوسى، ج 1، ص 310.

    [16] ـ كافى، ج 1، ص 25، ح 22.

    [17] ـ تحف العقول، ص 356.

    [18] ـ شرح نهج البلاغه از شيخ محمّد عبده، ج 1، ص 189.

    [19] ـ نور الأبصار شبلنجي، ص 299.

    [20] ـ كشف الغمّه، ج 2، ص 420.

    [21] ـ السَّحْق: الثوب الخلق الّذي انسحق وبَليَ به. لسان العرب، ج 10، ص 153.

    [22] ـ امالى طوسى، ج 1، ص 50 .

    [23] ـ هو عبدالكريم بن أبي العوجاء، أحد الزنادقة في عصر الإمام الصادق عليه‏ السلام. نگاه كنيد: الكنى والألقابقمّي، ج 1، ص 201.

    [24] ـ احتجاج، ج 2، ص 333.

    [25] ـ همان، ج 2، ص 364.

    [26] ـ اعراف، آيه 12.

    [27] ـ حلية الاولياء، ج 3، ص 229، ح 3797، كشف الغمّه، ج 2، ص 397 از حلية الاولياء.

    [28] ـ نگاه كنيد: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏السلام، ج 1، ص 361.

  • امام علىّ بن حسينعليه‏ السلام

    نام و نَسَب امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    او امام علىّ، فرزند حسين، فرزند علىّ، فرزند ابوطالب، فرزند عبد المطّلب، فرزند هاشم، فرزند عبد مناف بود.

    كنيه آن حضرت: أبو محمّد.

    القاب آن حضرت: زين العابدين[زينت عبادت كنندگان]، إمام المتّقين[پيشواى پرهيزكاران]، سيّد العابدين[سرور عبادت كنندگان]، سيّد العبّاد[سرور عابدان]، سيّد الساجدين[سرور سجده‏كنندگان]، زين الصالحين[زينت شايستگان]، المتهجّد [شب‏زنده‏دار]، الزاهد[تارك دنيا]، العابد[بندگى كننده]، البكّاء[بسيار گريه كننده]، السجّاد[بسيار سجده كننده]، ذوالثفنات[صاحب پينه‏هاى پيشانى و زانوها در اثر بسيارى سجده]، حليف القرآن[ملازم قرآن]، و... .

    مادر آن حضرت عليه‏ السلام شاه زنان دختر شيرويه فرزند خسرو پرويز، بعضى گفته‏اند: شهربانو دختر يزدگرد فرزند انوشيروان و برخى جز اين را گفته‏اند.[1]

    و در وصيّت امام امير مؤمنان عليه‏ السلام به فرزندش حسين عليه‏ السلام در نيكى و احسان به شهربانو آمده كه فرمود: به شهربانو نيكى كن كه خدا از او راضى است و بهترين اهل زمين بعد از تو را براى تو به دنيا خواهد آورد.[2]

     

    در كلامى ديگر در باره او فرمود: او مادر اوصياء و نسل پاك (معصوم) است.[3]

    ولادت امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    پنجم ماه شعبان سال سى و هشت هجرى در مدينه چشم به جهان گشود. و بعضى هفتم شعبان و برخى هشتم شعبان، و برخى جز اين‏ها را گفته‏اند.[4]

    از جابر بن عبداللّه‏ انصارى روايت شده كه گفت: در خدمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبودم و [امام ]حسين (كودكى) در دامن پيامبر بود كه با او بازى مى‏كرد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمود: اى جابر! از فرزندم حسين فرزندى به دنيا خواهد آمد كه على نام دارد، چون قيامت برپا شود منادى ندا كند: سرور عبادت كنندگان برخيزد، پس على بن الحسين برمى‏خيزد.[5]

    صفات و اخلاق امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    از برترين مردم زمانش و نيز با هيبت و مورد تعظيم و تكريم همه حتّى دشمنانش بود.

    ابن حجر گويد: و زين العابدين كسى بود كه در دانش و بى‏رغبتى به دنيا و عبادت جانشين پدرش بود، هنگامى كه وضو مى‏گرفت رنگش زرد مى‏شد، علّتش را پرسيدند، فرمود: آيا نمى‏دانى در حضور چه كسى مى‏ايستم؟! و نقل شده در شبانه‏روز هزار ركعت نماز مى‏خواند.[6]

     

    و جاحظ مى‏گويد: و امّا على بن الحسين بن على، نديدم خارجى درباره او غير از آنچه شيعه مى‏گويد بگويد، و شيعه مانند معتزلى، و معتزلى مانند عامّى، و عامّى مانند خاصّى، درباره او قضاوت مى‏كنند و كسى را نديدم در برترى او [ بر همه] بگو مگو كند و در پيش بودن او [بر همه] ترديدى به خود راه دهد.

    و پسر عمويى داشت كه او را آزار مى‏رساند، حضرت شبانه مى‏آمد و پنهانى به او پول مى‏رساند. او مى‏گفت: على بن الحسين به من سر نمى‏زند، خدا خيرش ندهد، حضرت مى‏شنيد و صبر مى‏كرد. وقتى حضرت از دنيا رفت مستمرى او قطع شد، و او فهميد كه حضرت بوده كه به او كمك مى‏رسانده است.[7]

    وقتى در واقعه حرّه اهل مدينه بنى اميّه را از خود راندند، مروان بن حكم [معروف به حمار كه از طرف بنى اميه در مدينه بود] خواست خانواده‏اش را به كسى بسپارد، هيچ كس قبول نكرد، مگر على بن الحسين كه آنان را كنار خانواده خود قرار داد و از آنها پذيرايى كرد.

    خانواده‏هاى زيادى را در مدينه سرپرستى مى‏كرد كه آنان نمى‏دانستند چه كسى خرج آنان را مى‏دهد تا حضرت عليه‏ السلام وفات كرد.

    هر كس به آن حضرت دشنام مى‏داد حضرت پاسخ مى‏داد: اگر من چنانم كه تو مى‏گويى از خدا مى‏خواهم مرا ببخشايد و اگر چنين نيستم از خدا مى‏خواهم از تقصير تو درگذرد.

    آن حضرت غلامان را نمى‏زد، بلكه خطاهايشان را مى‏نوشت، آخر ماه رمضان آنان را جمع مى‏كرد و به اشتباهاتشان اقرار مى‏گرفت آنگاه از آنان مى‏خواست برايش از خدا طلب آمرزش كنند، همانطور كه او از تقصيراتشان مى‏گذشت، سپس
    آنان را آزاد مى‏كرد و جايزه مى‏داد.

    همواره آن حضرت با همراهانى مسافرت مى‏كرد كه او را نشناسند و شرط مى‏كرد كه در موارد نياز از خدمه كاروان باشد، و مى‏فرمود: دوست ندارم از پيامبر خدا چيزى بگيرم و مثل آن را [به ديگران] عطا نكنم.

    هرگاه به سائل چيزى مى‏بخشيد، مى‏فرمود: آفرين به كسى كه توشه آخرتم را به آخرت رساند.[8]

    مردى به ايشان گفت: اى فرزند رسول خدا! من شما را به خاطر خدا خيلى دوست دارم.

    حضرت عليه‏ السلام فرمود: خدايا به تو پناه مى‏برم كه به خاطر تو دوستم بدارند و تو از من خشمگين باشى... .

    از كنيز او درباره او پرسيدند، گفت: مختصر بگويم يا مفصّل؟

    گفتند: خلاصه بگو.

    گفت: هرگز در روز برايش غذا نبردم، و هرگز در شب برايش رختخواب پهن نكردم.[9]

    ابن شهرآشوب گويد: هيچ كتاب زهد و موعظه‏اى را نمى‏شود ديد كه در آن نيامده باشد: «على بن الحسين فرمود» يا «زين العابدين فرمود».[10]

    از احتجاجات امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    مردى از اهل بصره خدمت على بن الحسين عليه‏ السلام رسيد و گفت: اى على بن
    الحسين جدّ تو على بن ابى‏طالب عليه‏ السلام مؤمنان را كشت!

    پس اشك على بن الحسين جارى شد آنچنان كه قطرات جا گرفته در كف دست خود را بر ريگزار افشاند، سپس فرمود: اى برادر بصرى! نه به خدا سوگند! على عليه‏ السلام نه مؤمنى را كشت و نه مسلمانى را. آن قوم [كه با او جنگيدند] اسلام نياورده بودند بلكه تظاهر به اسلام كردند و كفرشان را پنهان نمودند و اسلام را ظاهر، پس چون بر كفر خود ياورانى يافتند آن را آشكار نمودند، و آن زن نازا (و ساده يعنى عايشه) و نگهبانان (دين) از آل محمّد عليهم‏السلاممى‏دانستند كه اصحاب جنگ جمل و صفّين و نهروان از زبان پيامبر لعنت شده‏اند و كسى كه دروغ ببندد ناكام [و زيان‏كار] است.

    پس پيرمردى از اهل كوفه گفت: اى على بن الحسين جدّت مى‏گفت: برادران ما بر ما تجاوز كردند.

    على بن الحسين عليه‏ السلام فرمود: آيا كتاب خدا را نخوانده‏اى: «وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً»[11]؛ «و به سوى قوم عاد برادرشان هود را فرستاديم»، پس آنان هم مثل آنان بودند، خداوند بلندمرتبه هود و همراهانش را نجات داد و قوم عاد را با تندبادى بى‏باران نابود كرد.[12]

    سخنان حكيمانه و نصايح امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام :

    حضرت عليه‏ السلام فرمود: اى بندگان خدا خداترس باشيد و به اصلاح خود و طاعت خدا و پيروى كسى كه ولايت او را در طاعت خدا پذيرفته‏ايد روى آوريد، اميد است كسى كه در گذشته در راه خدا كوتاهى كرده و حقوق خدا را تباه كرده است پشيمان شود، و از خدا طلب آمرزش كنيد و به سوى او باز گرديد كه او توبه را
    مى‏پذيرد و از بدى‏ها مى‏گذرد، و از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است، و از هم‏نشينى گناهكاران و كمك به ستمكاران و همسايگى [و دوستى] با بزه‏كاران بپرهيزيد، از فتنه‏هاى آنان برحذر باشيد و از جولانگه آنان دور شويد.

    و بدانيد هر كس با اولياى خدا مخالفت ورزد و متديّن به غير دين خدا شود و از روى خودسرى به نظر خود عمل كند نه به دستور ولىّ خدا در آتشى خواهد بود كه زبانه مى‏كشد، و بدنهايى را مى‏سوزاند كه روح از آن‏ها رفته و بدبختى بر آن‏ها غلبه يافته است، پس آنان مردگانى‏اند كه حرارت آتش را حس نمى‏كنند، و اگر زنده بودند درد حرارت آتش را مى‏چشيدند، و اى صاحبان بصيرت! عبرت بگيريد، و خدا را در برابر هدايتتان سپاس گوييد، و بدانيد نمى‏توانيد از قدرت خدا خارج و به غير قدرت خدا درآييد، و به زودى خدا و پيامبر او عمل شما را خواهند ديد سپس به سوى او محشور مى‏شويد، پس از پندها بهره بگيريد و مؤدّب به آداب انسان‏هاى صالح و شايسته شويد.[13]

    و فرمود عليه‏ السلام: همه خيرها در اين است كه انسان خود را [از آلودگى‏ها] نگه دارد.[14]

    و فرمود عليه‏ السلام: رضايت به تقدير ناخوشايند بالاترين درجات يقين است.[15]

    و فرمودعليه‏ السلام: كسى كه نفس خود را گرامى دارد دنيا در نظرش ناچيز شود.[16]

    و فرمودعليه‏ السلام: كسى كه به آنچه خدا قسمت او كرده قانع باشد از بى‏نيازترين مردم  است.[17]

     

    از آثار امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    امام زين العابدين عليه‏ السلام يادگارهاى ماندگار و شگفت‏انگيزى براى امّت اسلامى بر جاى گذاشته‏اند كه در دو كتاب بزرگ نمايان است:

    اوّل آن: صحيفه سجّاديه كه به (انجيل اهل بيت) و (زبور آل محمّد) نيز ناميده شده است، كتابى كه امام عليه‏ السلام در آن با روشى بى‏نظير و بلاغتى ويژه راه روشن متكاملى را فرا روى حيات والاى انسانى نمايان ساخته است.

    دوم: رساله حقوق كه امام در آن تنظيم روابط فردى و اجتماعى امّت اسلام را آنچنان بيان فرموده كه عوامل پايدارى و پيشرفت و سلامت را بر ايشان به ارمغان مى‏آورد. و براى آن حضرت عليه‏ السلام آثار ديگرى است كه در كتاب‏هاى شرح حال و سيره او بيان گرديده است.

    جهاد امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    امام سجّاد عليه‏ السلام در واقعه كربلا كنار پدر بزرگوارش امام حسين عليه‏ السلام حضور داشت، و به روايتى مجروح شد و در جنگ شركت كرد كه خداوند دشمنان را از وى دفع  نمود.[18]

    در قافله اسرا، كربلا به سوى شام حركت داده شد و در شهرها و منازل مختلف بين راه شجاعانه ايستاد و پرده از جنايات و ستم‏هاى حاكمان جور برداشت و انحرافات آنان را از اسلام آشكار ساخت .

    روايت شده كه يزيد در شام به گوينده‏اى دستور داد به منبر رود و به ساحت امام حسين و پدرش على عليه‏ السلام جسارت كند و بد بگويد [و از معاويه و يزيد تعريف كند]. او به منبر رفت و طبق دستور يزيد سخن مى‏گفت كه امام سجاد عليه‏ السلام بر او
    فرياد زد: واى بر تو اى سخنگو!، آيا رضايت مخلوق را به خشم خالق معامله مى‏كنى! جايگاهت پر از آتش باد! سپس از يزيد اجازه گرفت كه منبر رود [و يزيد امتناع كرد پس با اصرار مردم اجازه داد و او] بر منبر رفت و فرمود: اى مردم! خدا به ما شش فضيلت عطا كرد و به هفت چيز ما را برترى داد. به ما دانش و بردبارى و بخشندگى و فصاحت و شجاعت و محبّت در قلوب مؤمنان عطا كرد، و ما را برترى داد به اينكه پيامبر برگزيده حضرت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ماست، صدّيق (امّت امير مؤمنان عليه‏ السلام) از ماست، جعفر طيّار از ماست، شير خدا و شير پيامبر (حمزه سيد الشهداء) از ماست، سرور زنان عالميان فاطمه بتول از ماست، و دو سبط اين امّت و سروران جوانان اهل بهشت از ماست، هر كس مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد، و هر كس مرا نمى‏شناسد او را از حسب و نسب خود آگاه مى‏كنم: من فرزند مكّه و منى هستم، منم فرزند زمزم و صفا، منم فرزند كسى كه زكات (ركن خ ل) را با اطراف عبايش حمل كرد، منم فرزند بهترين كسى كه جامه پوشيد و عبا بر دوش گرفت، منم فرزند بهترين كسى كه كفش به پا كرد و پياده ره مى‏پيمود... .

    و همچنان خود را معرفى كرد تا صداى مردم به شيون و ناله بلند شد، و يزيد ترسيد كه شورشى به پا شود، از اين رو به مؤذن دستور داد اذان بگويد... .[19]

    سخنرانى حضرت عليه‏ السلام در مجلس يزيد از شگفت‏انگيزترين تعهّدات جهادى سياسى در تاريخ اسلام است.

    وفات امام علىّ بن حسين  عليه‏ السلام:

    آن حضرت در بيست و پنجم ماه محرم الحرام سال 95 هجرى از دنيا رحلت
    فرمود، تاريخ‏هاى ديگرى هم ذكر شده است.[20]

     

     

    [1] ـ نگاه كنيد: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏السلام ، ج 1، ص 321 ـ 323.

    [2] ـ عيون المعجزات، ص 62.

    [3] ـ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 751.

    [4] ـ ر.ك: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏السلام، ج 1، ص 323 و324.

    [5] ـ مطالب السؤول، ج 2، ص 106.

    [6] ـ صواعق المحرقه ابن حجر، ص 200.

    [7] ـ عُمدة الطالب، ص 174.

    [8] ـ نگاه كنيد: اعيان الشيعه، ج 1، ص 630.

    [9] ـ خصال، ص 518 ، ضمن ح 4؛ بحارالأنوار، ج 46، ص 62، ح 19 به نقل از خصال.

    [10] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 161.

    [11]           ـ اعراف، آيه 65.

    [12] ـ احتجاج، ص 312.

    [13] ـ كافى، ج 8، ص 16، ضمن ح 2.

    [14] ـ 5 ـ تحف العقول، ص 278، بحارالأنوار، ج 78، ص 136، ضمن رقم 3 از تحف العقول.

    [15]

    [16]

    [17]

    [18] ـ نگاه كنيد: تسمية مَن قُتل مع الحسين عليه‏السلام مجلّة تراثنا: العدد الثاني ص 150.

    [19] ـ مقتل الحسين خوارزمى، ج 2، ص 76 ـ 78، ضمن شماره 32.

    [20] ـ نگاه كنيد: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏السلام، ج 1، ص 324 و 325.

  • زندگانى حضرت زهراعليها السلام

    نام و نسب حضرت زهراعليها السلام:

    او فاطمه دختر رسول خدا ابو القاسم محمّد، فرزند عبداللّه‏، فرزند عبدالمطّلب  است.

    و كنيه او: اُمّ الحسن، اُمّ الحسين، اُمّ الأئمه، اُمّ الحسنين، اُمّ أبيها.

    القاب او: سيّدة نساء العالمين (سرور زنان جهانيان)، طاهره، زهره، زهرا، محدَّثه، حوراء الإنسيّه، بتول، تقيّة، نقيّة،...

    مادر او: خديجه دختر خويلد، فرزند أسد، فرزند عبد العزّى، فرزند قُصيّ قرشى اسدى است.

    ولادت حضرت زهرا  عليها السلام:

    سال پنجم بعثت در بيستم جمادى الثانى در مكّه به دنيا آمد.[1]

    ازدواج حضرت زهرا  عليها السلام:

    امام صادق عليه‏ السلام فرمود: اگر اميرالمؤمنين عليه‏ السلام نبود كه با آن حضرت ازدواج كند، از آدم تا قيامت هيچ هم‏طرازى روى زمين براى او پيدا نمى‏شد.[2]

     

    از جابر بن عبداللّه‏ صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  نقل شده كه گفت: امّ ايمن گريان نزد پيامبر آمد. پيامبر فرمود: چرا گريه مى‏كنى؟ خدا چشمان تو را گريان نكند.

    عرض كرد: اى رسول خدا! گريه مى‏كنم زيرا به منزل يكى از انصار ـ كه دخترش را به همسرى يكى از انصار درآورده بود ـ بر سرشان بادام و شكر ريخت، يادم آمد كه شما فاطمه را به ازدواج على در آوردى و چيزى بر سرشان نيفشاندى.

    پيامبر فرمود: اى امّ ايمن! گريه نكن، قسم به خدايى كه مرا به كرامت مبعوث، و به پيامبرى اختصاص داد، من او را تزويج نكردم، خداى سبحان از فوق عرشش او را تزويج فرمود، و راضى نشدم تا على راضى شد، و على راضى نشد تا من راضى شدم، و راضى نشدم تا فاطمه راضى شد، و فاطمه راضى نشد تا پروردگار جهان راضى شد.

    اى امّ ايمن! وقتى خداوند فاطمه را با على تزويج فرمود، به ملائكه مقرّبين ـ كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل در ميان آنها بودند ـ دستور داد دور عرش گرد آيند، پس گرد آمدند، به حوريان بهشتى دستور داد خود را زينت كنند و به بهشت‏ها دستور داد آراسته شوند، پس خداوند خطبه خوان بود و ملائكه شاهدان عقد.

    سپس خداوند به درخت طوبى دستور داد كه بر آنان بيفشاند، پس مرواريد تازه و دُرّ سبز و ياقوت قرمز و دُرّ سفيد بر آنان افشاند، حوريان بهشتى هم از آن‏ها برمى‏داشتند و مى‏گفتند: اين از افشانده‏هاى بر فاطمه دختر محمّد است.[3]

    و آغاز ازدواج آنان اول ذيحجّه سال دوم هجرى بود، و ميان تزويج در آسمان و تزويج در زمين چهل روز فاصله بود.[4]

    امام باقر عليه‏ السلام فرمود: چون رسول خدا صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  خواست فاطمه عليها السلام را به خانه
    على عليه‏ السلام بَرَد رو انداز مخملى ابريشمى را بر استر شهباء خود افكند و فاطمه را بر آن سوار كرد، و به سلمان دستور داد افسار استر را از جلو بكِشَد و خود از پشت سر به راه افتاد... سپس دست به دعا بلند كرد و عرض نمود: خدايا! هيچ پيامبرى را مبعوث نكردى مگر آنكه براى او عترتى قرار دادى، خدايا! عترت هدايتگر مرا از على و فاطمه قرار ده.[5]

    و روايت شده كه گفت: خدايا! اين دو محبوب‏ترينِ آفريدگان، نزد من هستند، پس آنان را دوست بدار، و در فرزندان آنان بركت قرار ده، و بر آنان از جانب خود حافظانى بگمار، و من آنان و ذرّيّه آنان را از ابليس رانده شده در پناه تو قرار مى‏دهم. و روايت شده كه براى فاطمه دعا كرد و فرمود: خداوند پليدى را از تو دور كند و به تو پاكى ويژه بخشد.[6]

    عصمت حضرت زهرا  عليها السلام:

    كلمات مفسرين و روايات محدّثين و سيره‏نويسان و فرهنگ‏نامه‏ها بر اين تطبيق مى‏كند كه مقصود از اهل البيت در قول خداوند:

    «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[7] پنج تن اصحاب كساء مى‏باشند: (يعنى:) پيامبر اعظم، و وصىّ نخستين (و بزرگ) او  اميرالمؤمنين، و دخترش صديقه (زهرا) سرور زنان عالميان از اوّلين و آخرين، و  دو نوه پيامبر سروران جوانان اهل بهشت حسن و حسين كه درود خدا بر  همه  آنان باد.

     

    پس آيه مباركه دلالت دارد بر مشاركت حضرت صديقه طاهره در عصمتى كه براى پيامبر و اوصياء آن حضرت ثابت است، زيرا آن حضرت در هنگام نزول آيه كريمه با آنها زير كساء بود كه پيامبر درباره آنان فرمود: خدايا! اينان اهل بيت من هستند پليدى را از آنان دور كن و آنان را پاكيزه گردان.[8]

    و واضح است پليدى كه در آيه نفى شده بعد از اينكه بيانگر امتنان و لطف ويژه الهى نسبت به اصحاب كساء است، با توجه به ادات حصر ثابت مى‏كند كه اراده حق سبحانه تنها به اين تعلق گرفته كه آنان را از هرگونه پليدى كه سرشت‏ها از آنها بيزارند و نيز از آنچه شيطان به آن فرا مى‏خواند پاك كند.

    از جمله احاديثى كه مؤيد عصمت حضرت فاطمه است حديث متواتر از پيامبر اكرم صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  است كه فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر چه او را ناراحت كند مرا ناراحت مى‏كند، و به درستى كه خدا با غضب فاطمه غضب مى‏كند و با خشنودى فاطمه خشنود مى‏شود.[9]

    و در حالى كه دست حضرت فاطمه عليها السلام را گرفته بود و فرمود: هر كه اين را مى‏شناسد كه مى‏شناسد، هر كس نمى‏شناسد پس (بشناسد كه) او پاره تن من است، او قلب من و روح من در سينه من است، هر كس او را بيازارد مرا آزرده  است.[10]

    و (روشن است كه) حالت رضا و غضب در فاطمه زهرا عليها السلام از انگيزه‏هاى نفسانى ناشى نمى‏شود، زيرا رضا و غضب پروردگار سبحان منوط بر رضا و غضب اوست و اين همان معنى عصمت است كه براى آن حضرت عليها السلام ثابت است.

     

    تسبيح حضرت زهراعليها السلام:

    آن حضرت خدمت پدر رسيد و براى كمك در كارهاى منزل تقاضاى خدمتكار كرد. پيامبر فرمود: آيا تو را به بهتر از خادم راهنمايى نكنم؟ گفت: بله اى رسول خدا! پيامبر تسبيح معروف را براى هنگام خواب به او ياد داد.[11]

    از امام باقر عليه‏ السلام روايت شده كه فرمود: پيامبر به او [ياد] مى‏داد.[12]

    و امام صادق عليه‏ السلام فرمود: كسى كه بعد از نماز واجب تسبيح حضرت زهرا عليها السلامرا قبل از اينكه پاهايش را جابه جا كند بخواند خدا او را مى‏آمرزد.[13]

    سرورى و سيادت حضرت زهراعليها السلام:

    از عايشه نقل شده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم در بيمارى كه در آن وفات كرد فرمود: اى فاطمه! آيا خشنود نيستى كه سرور زنان جهانيان، و سرور زنان اين امّت، و سرور زنان مؤمنان باشى؟![14]

    و از حذيفه نقل شده كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمود: فرشته‏اى از آسمان نازل شد كه قبلاً نازل نشده بود، از خدا اجازه گرفت كه به من سلام كند و به من مژده داد كه فاطمه سرور زنان اهل بهشت است.[15]

    و حسن بن زياد مى‏گويد: به امام صادق عليه‏ السلام عرض كردم: فرمايش رسول خدا كه: «فاطمه سرور زنان اهل بهشت است» آيا سرور زنان زمان خويش است؟ فرمود: او كه مريم است، و فاطمه سرور زنان اهل بهشت است از اوّلين
    و  آخرين...».[16]

    و از امام صادق عليه‏ السلام درباره وصيت پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  به هنگام وفاتش ـ كه فاطمه گريه كرد و روى صورت پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  افتاد و بوسيد، سپس اميرالمؤمنين عليه‏ السلام و حسنين عليهم‏السلاماين كار را كردند ـ نقل شده كه فرمود: پيامبر در حالى كه دست فاطمه در دستش بود سر خود را بلند كرد و آن را در دست على عليه‏ السلام گذاشت و فرمود: اى ابا الحسن! اين امانت خدا و امانت پيامبرش محمّد نزد توست، پس ملاحظه خدا و مرا در باره او داشته باش، و تو قطعاً چنين خواهى بود، سوگند به خدا اين سرور زنان اهل بهشت است از اوّلين و آخرين، به خدا سوگند اين مريم كبرى است... .[17]

    فصاحت و بلاغت حضرت زهراعليها السلام:

    زيد بن على از پدر و نياكان خود نقل مى‏كند كه فرمودند:... فاطمه عليها السلام بر ابوبكر وارد شد... و شروع به سخن كرد و فرمود: با حمد كسى آغاز مى‏كنم كه سزاوارترين است به ستايش و بزرگى و بخشش، ستايش خدا را برابر آنچه نعمت داده است، و شكر مخصوص اوست بر آنچه الهام فرموده است و سپاس در برابر آنچه مقدّم داشته از نعمت‏هاى فراگير كه بى‏سابقه عطا كرده و نعمت‏هاى فراوانى كه به كمال عنايت نموده و منّت را تمام كرده است. نعمت‏هايى كه از حدّ شمارش بيرون و پاداش (و سپاسگزارى) نهايى آن دور از دسترس، و ابديّت آن ناشناخته است، بندگانش را براى دريافت مزيد نعمت به شكر فرا خوانده تا نعمت‏هايش پيوسته گردد و براى اكمال آن، از ايشان طلب سپاس نموده و براى دستيابى به همانند آن ـ  از نعم اخروى ـ ترغيب كرده است.

    و گواهى مى‏دهم معبودى جز خداوند نيست و اين كلمه‏اى است كه خداوند
    واقعيت آن را اخلاص قرار داده است و شهود آن را ملازم دلها كرده است و معنى دقيق آن را به واسطه تفكر روشن و آشكار نموده است. خداوندى كه چشمها از ديدار و زبانها از بيان اوصاف و وهم‏ها از تصوّر چگونگى و كيفيتش ناتوانند.

    موجودات را بدون اينكه سابقاً چيزى باشند و بدون اينكه نمونه و مثالى داشته باشند آفريد. اشياء را [با قدرت و مشيّت خود] وجود بخشيد بى‏آنكه به وجود آنان نيازمند باشد، تا قدرتش را اظهار، و خلق را بر بندگى خود مُلزَم، و اهل دعوتش را عزيز داشته باشد... .[18]

    شيخ اربلى شرحى بر اين خطبه نوشته و گفته: اين از زيباترين و شگفت‏انگيزترين خطبه‏هاست، نور نبوّت با آن در تماس بوده، و بوى رسالت از آن استشمام مى‏شود و دوست و دشمن آن را نقل كرده‏اند.[19]

    عبادت حضرت زهراعليها السلام:

    از امام حسن عليه‏ السلام نقل شده كه فرمود: شب جمعه مادرم را در محراب ديدم كه به نماز ايستاده، همواره در ركوع و سجود بود تا صبح طلوع كرد و شنيدم به مردان و زنان مؤمن به اسم دعا مى‏كرد و براى آنان زياد دعا مى‏كرد و براى خود دعا نمى‏كرد. گفتم: مادر جان! براى خودت مثل ديگران كه بر ايشان دعا مى‏كنى دعا نمى‏كنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسايه بعد (اهل) منزل.[20]

    و ديلمى نقل مى‏كند: سرور ما فاطمه عليها السلام در نماز خود از خوف خدا به نَفَس
    نَفَس مى‏افتاد.[21]

    بعضى آياتى كه در شأن حضرت زهرا نازل شده است:

    امام صادق عليه‏ السلام پيرامون فرموده خداوند: «قُل لاَّ أَسْـٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى»[22] فرمود: اين آيه فقط درباره ما اهل بيت عليهم‏السلام يعنى حسن و حسين و على و فاطمه همان اصحاب كساء نازل شده است.[23]

    و حضرت زهرا عليه‏ السلام در باره فرموده خداى عزّ وجلّ«اللَّهُ نُورُ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ» فرمود: المشكاة [ = چراغ‏دان]: فاطمه عليها السلام است «فِيهَا مِصْبَاحٌ»المصباح [ = چراغ ]حسن و حسين هستند «فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ»[24] گويى فاطمه ستاره درخشان در بين زنان اهل زمين است... .[25]

    فضيلتى از فضايل حضرت زهراعليها السلام:

    ابن عباس مى‏گويد: بهشتيان در بهشت‏اند كه ناگاه نورى همچون نور خورشيد مى‏بينند كه بهشت‏ها از آن درخشان مى‏شوند، اهل بهشت مى‏گويند: اى رضوان! خداوند فرموده «لاَ يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَ لاَ زَمْهَرِيرًا»[26]؛ در بهشت نه خورشيد مى‏بينند نه زمهرير . رضوان به آنان مى‏گويد: اين نه خورشيد است نه ماه، اين فاطمه و على هستند كه از تبسّم آنان بهشت‏ها مى‏درخشند.[27]

     

    وفات حضرت زهراعليها السلام:

    حضرت زهرا در سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرت وفات يافت، و گفته شده كه بعد از پيامبر 75 روز زندگى كرد،[28] هيجده سال و هفتاد و پنج روز داشت،[29] اميرالمؤمنين عليه‏ السلام او را غُسل داد[30] و در شب، مخفيانه به خاك سپرد و جايگاه قبرش را پنهان داشت.[31]

    مقام حضرت زهراعليها السلام در روز قيامت:

    از پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  نقل شده كه فرمود: دخترم فاطمه در قيامت با جامه كرامت كه با آب حيات آميخته است وارد محشر مى‏شود خلايق به او مى‏نگرند و از آن به شگفت مى‏آيند، پس با جامه‏اى از جامه‏هاى بهشتى پوشيده مى‏شود كه هزار جامه است، به هر جامه با خط سبز نوشته است: داخل بهشت كنيد دختر محمّد را با بهترين صورت و بهترين كرامت و بهترين منظر، پس سوى بهشت خرامان مى‏رود همانسان كه عروس را به خانه شوهر مى‏برند و هفتاد هزار كنيز (بهشتى) او را همراهى مى‏كنند.[32]

    و از پيامبر صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله  نقل شده كه فرمود: براى فاطمه سر (بريده امام) حسين آغشته به خون نمايان مى‏شود، پس فرياد مى‏زند: واى فرزندم! واى ميوه دلم! پس فرشتگان با فرياد فاطمه مدهوش مى‏شوند، و اهل قيامت ندا مى‏كنند: خدا بكشد قاتل فرزندت را اى فاطمه![33]

     

    [1] ـ ر.ك: موسوعه زيارات المعصومينعليهم ‏السلام، ج 1، ص 257 و 258.

    [2] ـ امالى صدوق، ص 474 م 86، ضمن ح 18.

    [3] ـ مناقب على بن ابى‏طالب، ابن مغازلى، ص 341، ح 393.

    [4] ـ هداية الكبرى، ص 378.

    [5] ـ نگاه كنيد: دلائل الامامة طبرى، ص 24.

    [6] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 355.

    [7] ـ احزاب، آيه 33.

    [8] ـ كفاية الأثر، ص 66؛ و نگاه كنيد: خصال، ص 561 ، ضمن ح 31.

    [9] ـ نگاه كنيد: الغدير علامه امينى قدس‏سره، ج 2، ص 275.

    [10] ـ همان، ج 3، ص 20.

    [11] ـ نگاه كنيد: من لايحضر الفقيه، ج 1، ص 320، ح 947؛ صحيح بخارى، ج 5، ص 24.

    [12] ـ كافى، ج 3، ص 343، ح 14.

    [13] ـ من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 320، ح 946، تهذيب الاحكام، ج 2، ص 105، ح 395.

    [14] ـ مستدرك على الصحيحين حاكم نيشابورى، ج 3، ص 170، شماره 4741، ص 338.

    [15] ـ مستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 164، شماره 4721، ص 319.

    [16] ـ امالى صدوق، ص 109 م26، ح 7.

    [17] ـ بحارالأنوار، ج 22، ص 484، ضمن شماره 31 به نقل از الطرف سيّد ابن طاووس.

    [18] ـ دلائل الامامة، ص 31؛ و نگاه كنيد: بلاغات النساء ابن طيفور، ص 27.

    [19] ـ كشف الغمّه، ج 2، ص 105.                                                 

    [20] ـ اعلام الدين، ص 247.

    [21] ـ دلائل الامامة، ص 56 .

    [22] ـ شورى، آيه 23.

    [23] ـ قرب الإسناد، ص 128، ح 450.

    [24] ـ نور، آيه 35.

    [25] ـ تفسير القمّي، ج 2، ص 103.

    [26] ـ انسان، آيه 13.

    [27] ـ تفسير الثعلبي الكشف والبيان، ج 10، ص 102؛ و نگاه كنيد: نهج الإيمان ابن جبر، ص 175.

    [28] ـ و برخى جز اين را گفته‏اند. نگاه كنيد: موسوعه زيارات المعصومينعليهم ‏السلام، ج 1، ص 258 ـ 259.

    [29] ـ كافى، ج 1، ص 458.

    [30] ـ همان، ج 1، ص 459، ح 4.

    [31] ـ همان، ج 1، ص 458، ح 3.

    [32] ـ دلائل الامامة، ص 58 .

    [33] ـ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 260، ح 10.

  • خبر تصویری حضور موسسه پیام امام هادی علیه السلام در # پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب دین و # سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 1

    بازدید مدیر موسسه حضرت آیت‌الله رفیعی پوراز نمایشگاه بین‌المللی کتاب دیننمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 8

    رئیس بررسی کتاب استان قم حجت الاسلام والمسلمین سید کاظم شمس

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 4

    محقق برجسته حجت الاسلام والمسلمین مهدوی راد

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 3

    حضرت آیت الله شب زنده دار

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 5

    استاد بهرامپور مفسر قرآن کریم

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 6

    محقق گرانسنگ حجت الاسلام والمسلمین مختاری - مدیر موسسه کتاب شناسی شیعه

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 7

    نمایشگاه بینالمللی کتاب دین سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم 2

  • امام هادىعليه ‏السلام 

    نام و نسب مبارك امام هادىعليه ‏السلام

    امام على فرزند محمد، فرزند على، فرزند موسى، فرزند جعفر، فرزند محمد، فرزند على، فرزند حسين، فرزند على بن ابى‏طالب كه صلوات خدا بر همه آنان  باد.

    كنيه امام هادى عليه ‏السلام: ابوالحسن.

    القاب شريف امام هادى عليه ‏السلام: هادى، عسكرى، مرتضى، عالم، رشيد، متوكّل، قانع، و...

    مادر گرامى امام هادى عليه ‏السلام: سمانة[1].

    ولادت امام هادىعليه ‏السلام

    آن حضرت در نيمه ماه ذى الحجه سال 212 هجرى متولد شده است، برخى روز دوشنبه سوم ماه رجب سال 214، و برخى جز آن را ذكر كرده‏اند[2].

    شخصيت امام هادىعليه ‏السلام

    ـ ابن شهرآشوب مى‏گويد: او پاكيزه فرزند پارسا، فرزند شكيبا، فرزند پروفا، فرزند راستگو، فرزند سرور، فرزند سجاد، فرزند شهيد، فرزند حيدر، فرزند
    عبد  مناف... است.

    و او دلپسندترين مردم در شكوهمندى، و راستگوترين آنان در سخن، و نمكين آنان در برخورد با خويشان، و كامل‏ترين آنا در برخورد (عاقلانه) با بيگانگان بود. چون سكوت مى‏كرد هيبت وقارش نمايان مى‏گشت، و هر گاه سخن مى‏گفت ارزش او آشكار مى‏شد، و او از خانه رسالت و امامت و قرارگاه وصايت و خلافت است، او شاخه‏اى كُهَن و پسنديده از درخت تنومند نبوّت، و ميوه‏اى چيده و برگزيده از شجره رسالت است[3].

    ـ ابن خلّكان درباره شخصيت امام هادى عليه ‏السلام مى‏گويد: أبوالحسن علي الهادي فرزند محمد الجواد فرزند على امام رضا معروف به عسكرى، يكى از امامان دوازده‏گانه نزد مذهب اماميه است، نزد متوكل از او بدگويى كردند و گفتند كه حضرت در خانه خود سلاح و نامه‏ها و جز اين‏ها از شيعيانش را پنهان كرده است، و او را متّهم كردند كه حكومت را براى خود مى‏خواهد، متوكل شبانه تعدادى از ترك‏ها را به منزل حضرت فرستاد، آنان شبانه بى‏آنكه حضرت متوجه باشد به منزل او يورش بردند، ديدند حضرت در اتاقى كه درش بسته بود تنها است، و لباسى از مو بر دوش، و رو اندازى از پشم بر سر دارد و رو به قبله آياتى از قرآن را مى‏خواند كه درباره وعده و وعيد الهى است، اين در حالى است كه ميان او و زمين هيچ فرشى جز شن و ماسه حائل نيست، به همان حال او را دستگير و نزد متوكل بردند... چون متوكل او را ديد احترامش كرد و كنار خود نشاند[4].

    ـ ابن حجر هيتمى مى‏گويد: على عسكرى را از آن جهت به اين نام ناميدند
    چون او را از مدينه پيامبر به سامرّا ـ كه پادگان نظامى بود ـ آوردند و در آنجا اسكان دادند به اين نام معروف شد. از اين رو او را عسكرى ناميدند و به اين نام مشهور شد، او وارث دانش و سخاوت پدر (بزرگوار) خود بود[5].

    ـ شبلنجى مى‏گويد: مناقب امام هادى عليه ‏السلام بسيار است[6].

    ـ شيخ كمال الدين محمّد بن طلحه شافعى مى‏گويد:

    از جمله مناقب آن حضرت ماجرايى است كه همچون گوشواره‏ها آويزه زينت‏بخش گوشها [ى مردم] شده است، و آن را ـ از روى علاقه به آن حضرت ـ همچون درهاى گرانبهاى درون صدف‏ها در خود جاى داده‏اند، اين ماجرا گواه آن است كه جان (پاك) ابوالحسن عليه ‏السلام از صفات ارزشمند الهى برخوردار، و بر قلّه‏هاى بلندمرتبگى‏ها و درجات والاى خاندان نبوّت جا گرفته است، (و آن ماجرا اين است:...).[7]

    بخشى از ويژگیهاى امام هادی عليه ‏السلام

    1. بخشش و كرم حضرت

    گروهى از سران شيعه خدمت امام هادى عليه ‏السلام رسيدند و احمد بن اسحاق از دَيْنى كه بر ذمه‏اش بود خدمت حضرت شكوه كرد، حضرت به وكيل خود ابو عمرو فرمود: ابا عمرو! سى هزار دينار به او، و سى هزار دينار به على بن جعفر بده، و خود نيز سى هزار دينار بردار[8].

     

    1. زهد امام هادى عليه ‏السلام

    سربازان متوكل چون خانه حضرت را بازرسى كردند ديدند حضرت در يك اتقاق دربسته در حالى كه ردايى از مو بر دوش دارد و فرشى جز شن و ماسه ندارد و روى آن‏ها نشسته است[9].

    1. احترام امام هادى عليه ‏السلام نسبت به علماء

    از امام حسن عسكرى عليه ‏السلام نقل شده كه به امام هادى عليه ‏السلام خبر رساندند يكى از فقهاى شيعه با يكى از ناصبى‏ها مناظره كرده، و او را شكست داده، و رسوايى‏هايش را آشكار نموده است، آن شخص خدمت امام عليه ‏السلام رسيد، در صدر مجلس بالشت بزرگى گذاشته بودند و او دور از آنجا نشست، و نزد امام بسيارى از علوى‏ها و بنى هاشم حضور داشتند.

    امام او را بلند كرد و جلو آورد تا نزد آن بالش (در صدر مجلس) نشاند، و روى خود را به او كرد، اين امر بر أشراف حاضر در آنجا بسيار گران آمد، علوى‏ها او را از  عتاب منزّه مى‏دانستند، ولى بزرگ هاشميون گفت: اى فرزند رسول خدا! اين  گونه يك فرد عامى را بر سادات بنى هاشم از فرزندان ابوطالب و عباس ترجيح مى‏دهى؟!

    فرمود: مبادا از افرادى باشيد كه خداوند درباره آنان فرمود: «آيا كسانى را كه بهره‏اى از كتاب يافته‏اند نديدى كه چون به كتاب خدا فرا خوانده مى‏شوند تا ميانشان حكم كند گروهى از آنان به حال اعراض پشت مى‏كنند»[10] آيا كتاب خدا را
    براى داورى مى‏پسنديد؟ گفتند: آرى.

    فرمود: آيا خداوند نمى‏فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هرگاه به شما گفته شد در مجلس‏ها [براى برادرانتان] جاى بازكنيد، جاى بازكنيد تا خدا براى شما [در بهشت ]جاى بگشايد» تا آنجا كه فرمود: «تا خدا كسانى از شما را كه ايمان آورده و كسانى را كه دانش داده شده‏اند رتبه‏ها بالا برد»[11]؟ پس خداوند نمى‏پسندد براى مؤمن عالم جز اينكه بر مؤمن غير عالم برترى يابد، چنان كه براى مؤمن نمى‏پسندد جز اين كه بر غير مؤمن برترى يابد.

    به من بگوييد آيا خداوند مى‏فرمايد: «خداوند كسانى از شمارا كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه دانش داده شده‏اند رتبه‏ها بالا مى‏برد» يا مى‏فرمايد، كسانى را كه شرافت نسبى دارند رتبه‏ها بالا مى‏برد؟! آيا خداوند نفرمود: «آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند»؟![12] پس چگونه بزرگداشت مرا نسبت به اين شخص ـ كه خدا او را بالا برده است ـ نمى‏پسنديد؟! شكست دادن اين شخص فلان ناصبى را با برهان‏هاى الهى كه خدا به او آموخته است برايش برتر از هر شرافت نسبى است[13].

    1. از ادله امامت امام هادىعليه ‏السلام

    على بن مهزيار مى‏گويد: به سامرا ـ كه پادگان نظامى بود ـ رفتم در حالى كه در امامت امام هادى عليه ‏السلام شك داشتم، در يك روز بهارى ديدم حاكم براى شكار از شهر بيرون شد.، او و اطرافيانش لباس تابستانى پوشيده بودند، ولى امام هادى عليه ‏السلاملباس (گرم) نمدى به تن داشت[14] و بر اسب خود نيز نمد انداخته بود، و دمش را
    بافته بود، مردم از اين كار او در شگفت بودند و مى‏گفتند: ببينيد اين مرد مدنى با خود چه كرده است، من پيش خود گفتم: اگر او امام بود چنين نمى‏كرد. چون مردم به بيابان رسيدند چيزى نگذشت كه ابر سنگينى بالا آمد و باران شديدى در گرفت، همه از شدت باران خيس شدند، و فقط حضرت به سلامت برگشت، پيش خود گفتم: گويا او امام است، گفتم: از او درباره عرق جنب در لباس نمازگزار مى‏پرسم، و پيش خود گفتم: اگر چهره گشود و پاسخ داد امام است، چون به من نزديك شد چهره گشود و فرمود: اگر جنابت از راه حرام باشد نماز خواندن در آن لباس جائز نيست، و اگر از راه حلال باشد اشكالى ندارد، پس از آن ديگر شبهه‏اى در امامت او نداشتم.[15]

    ميراث علمى امام هادى عليه ‏السلام

    زيارت جامعه كبيره از مهمترين آثار علمى امام هادى عليه ‏السلام به حساب مى‏آيد، اين زيارت سرمايه فكرى مهم و اثر علمى جاودان است، كه سرشار است از معارف اصيل و حقايق بنيادى ناب و عقايد بلند و پايه‏هاى حكمت و مضامين بلند، امام هادى عليه ‏السلام به وسيله آن مكتب درخشان اسلام را پربارتر كرد و به آن، عقائد راستين توحيدى الهى را ارمغان داد. اين زيارت گوهر درخشنده‏اى است كه در درون خود معانى بلند و مضامين برجسته را جاى داده است، از اين رو اين زيارت از ارزشمندترين زيارت‏هاست و از جايگاه بلند نزد مسلمانان برخوردار است.

    و گروهى از فضلا و دانشمندان و اساتيد حوزه‏هاى علميه براى زيارت جامعه شرح نوشته‏اند و مطالب دشوار آن و مضامين بلند آن را توضيح داده‏اند خدا
    پاداش و جزاى خيرشان دهد.

    شهادت امام هادى عليه ‏السلام

    مسعودى مى‏گويد: ابوالحسن (امام هادى عليه ‏السلام) بيمار شد و در اثر آن بيمارى در سال 254 هجرى از دنيا رفت، پيش از اين كه از دنيا برود فرزندش ابا محمّد را خواست و نور و حكمت و ميراث‏هاى پيامبران و سلاح را به او تحويل داد و به او سفارش نمود و درگذشت[16]. خليفه عباسى معتمد[17] يا معتز[18] او را مسموم كرد.

    شيخ طوسى قدس‏سره از ابراهيم بن هاشم قمى نقل كرده كه مى‏گويد: على بن محمّد ابوالحسن عسكرى در روز دوشنبه سوم ماه رجب 254 از دنيا رفت[19].

     

     

    [1] و 2 ـ نگاه كن: موسوعه زيارات المعصومينعليهم‏ السلام، ج 4، ص 161 ـ 162.

    [2]

    [3] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 400 ـ 401.

    [4] ـ وفيات الأعيان، ج 3، ص 272، شماره 424.

    [5] ـ الصواعق المحرقة، ص 206 ـ 207.                                  

    [6] ـ نور الأبصار، ص 334.                                                  

    [7] ـ مطالب السؤول، ج 2، ص 145.                                                 

    [8] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 409.                                                           

    [9] ـ راجع وفيات الأعيان، ج 3، ص 272، شماره 424. وقد تقدّم النصّ كاملاً في الصفحة السابقة.

    [10] ـ آل عمران: 23.

    [11] ـ المجادلة: 11.

    [12] ـ الزمر: 9.

    [13] ـ احتجاج، ص 454 ـ 455.

    [14] ـ التِجفاف: شيء تلبسه الفرس عند الحرب كأنّه درع؛ والجمع تجافيف، قيل سُمّي بذلك لما فيه من الصلابة واليبوسة. مصباح المنير، ج 1، ص 142.

    [15] ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 413.

    [16] ـ إثبات الوصية، ص 234.

    [17] ـ راجع مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 401.

    [18] ـ راجع اعلام الورى، ص 339.

    [19] ـ مصباح المتهجّد، ص 819 .

  • حضور موسسه پیام امام هادی علیه السلام در پنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب دین و سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم

    پنجمین نمایشگاه بینالمللی کتاب دینپنجمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب دین و سیزدهمین نمایشگاه کتاب قم با حضور ناشران داخلی و خارجی در مصلی بزرگ قدس شهر قم برگزار شد.

    این نمایشگاه که با هدف ارائه آثار و دستاوردهای نشر کتاب در حوزه دین برگزار شد، از ۲۶ بهمن لغایت ۵ اسفندماه ۹۶ به مدت ۱۰ روز در مصلی قدس با حضور ۷۰ ناشر خارجی و در قالب 8۰ هزار عنوان کتاب برگزار شد و همچنین موسسه پیام امام هادی علیه السلام با ارائه بیش از 50 کتاب از آثار خود نیز در این نمایشگاه بین المللی حضور چشمگیری  داشت.

    از مهمترین آثار معرفی شده توسط موسسه امام هادی علیه السلام میتوان از آثار زیر نام برد:

    جهت خواندن توضیحات بیشتر و سفارش آنلاین کتاب بر روی نام کتاب کلیک کنید

    ردیف

    نام کتاب

    ردیف

    نام کتاب

    1

    اصحاب امام حسین علیه‌السلام

    24

    رساله فی بیان استجابه الدعاء

    2

    آرامش بهشتی

    25

    مقالات کوتاه درباره امام هادی علیه‌ السلام

    3

    مخروط و اوج تکامل

    26

    احمد ابن اسحاق الثقه المرضی

    4

    دیدارها و گفتگوهای سید الشهداء علیه‌السلام

    27

    موسوعه زیارات معصومین(ع) 7جلدی

    5

    فروغ عاشورا

    28

    تحفة الزائر

    6

    گفتگوهای امیر المومنین علیه‌السلام

    29

    جامع زیارات المعصومین(ع) 6جلدی

    7

    دیباچه‌ای بر زیارت

    30

    در حریم یاس

    8

    فرزندم

    31

    چشمه سار کوثر

    9

    دعا الندبه و توثیقه من الکتاب والسنّه

    32

    الإعتقادات

    10

    ولایت نامه

    33

    الإعتقادات(بلاهوامش و تعلیقات)

    11

    جوانی فرصت نوآوری وشکوفایی

    34

    المقنع

    12

    انوار درخشان

    35

    الهدایه

    13

    انوار هدایت

    36

    همت بلند و تلاش مستمر

    14

    آفت و سلامت

    37

    تفریغ الفواد

    15

    حکمت های کوتاه (قصار الحکم)

    38

    مهج الزیارات

    16

    دیار سجده

    39

    بشارت

    17

    سخنان قدسی 1

    40

    البشری فی ذکر من حظی برویه الحجه الکبری

    18

    سخنان قدسی 2

    41

    الدعا للمنتظر المهدی و الفرج علی یدیه

    19

    هفتاد سخن درباره همت و کار

    42

    منتخب الأنوار المضیئه

    20

    شمیم سیب بهشت

    43

    موسوعه کلمات الإمام المهدی (عج)

    21

    سه خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها

    44

    مجموعه نرم افزار

    22

    خطبه های معصومین در جمعه ها و عیدین

    45

    لحظه های عروج

    23

    چه کنیم دعایمان به اجابت برسد؟

    46

    اتحاد و انسجام

     

    علاقه‌مندان می‌توانند برای تهیه کتاب‌های مورد علاقه خود با تخفیف قابل توجه در روزهای برگزاری نمایشگاه از ساعت ۰۹:۰۰ تا ۱۳:۰۰ و ۱۵:۰۰ تا ۲۰:۰۰ به مصلی بزرگ قدس شهر مقدس قم واقع در میدان جانبازان مراجعه کنند.

     

  • رونمایی از کتاب شریف «الاعتقادات» شیخ صدوق(ره)

    توسط مقام  معظم رهبری

    حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (دام ظله الوارف)

     این کتاب پس از چندین سال تحقیق توسط پژوهشگران مؤسسه پیام امام هادی علیه السلام در نمایشگاه «دستاوردهاي پژوهشي حوزه علميه قم» توسط مقام معظم رهبری (دام ظله الوارف) رؤیت و رونمایی شد و به جامعه علمی تقدیم شد.

    این کتاب پس از چندین سال تحقیق توسط پژوهشگران مؤسسه پیام امام هادی علیه السلام در نمایشگاه «دستاوردهاي پژوهشي حوزه علميه قم» توسط مقام معظم رهبری (دام ظله الوارف) رؤیت و رونمایی شد و به جامعه علمی تقدیم شد.

    رهبر انقلاب درحین بازدید از این نمایشگاه هنگام حضور در غرفه مؤسسه پیام امام هادی علیه السلام ضمن بازدید از کتاب های منتشر شده موسسه ، از کتاب الاعتقادات ، تالیف شیخ صدوق (ره) رونمایی کردند.

    در این کتاب شریف که توسط موسسه امام هادی علیه السلام  بیش از هشت سال، تحقیق و تصحیح آن به طول انجامیده است، اثبات گردیده که تمام عبارات متن کتاب روایت است و در پاورقی متن روایات با ذکر منبع آن آمده است، در مواردی که متن مشا بهی از روایات پیدا نشده ، روایاتی که به آن مضمون یا به آن معناست ، آمده است.

    تصحیح و تحقیق این کتاب به این گونه انجام شده که علاوه بر مقابله و تصحیح متن کتاب با نسخ نفیس خطی، ثابت شود عبارات متن کتاب حدیث است و یا از روایات اقتباس شده است.

    مقابله با نسخ خطّی، تخریج منابع، تخریج مصادر، انتخاب متن مصحّح، انتخاب منابع روایی مطابق با متن کتاب و تدوین شرح جامع از زندگی شیخ صدوق (ره) با اشاره به قدرت کلامی ایشان، با بیان نمونه هایی از استدلال های کلامی از کتبش چون «توحید« و «معانی الاخبار» و... ، و همچنین افزودن چندین فهرست فنّی از مزایای این تحقیق می باشد.

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9706-153
      امام سجاد (علیه السلام)
      المُؤمِنُ يَصمُتُ لِيَسلَمَ و يَنطِقُ لِيَغنَمَ
      مؤمن سكوت مى كند تا سالم ماند و سخن مى گويد تا سود برد
      کافی: 2/ 231 ح3؛ عنه البحار: 64 / 270

     

    |امام سجاد|شهادت امام زین العابدین|کافی|بحار الانوار|مؤمن|سکوت|سخن|

    المؤمن يصمت ليسلم و ينطق ليغنم

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9706-152
      امام سجاد (علیه السلام)
      كَفُّ الأذى ، مِنْ كَمالِ العَقلِ وفيهِ راحَةٌ لِلبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً
      خوددارى از آزار رساندن ، نشانه كمال خرد و مايه آسايش دو گيتى است
      تحف العقول: 283؛ عنه البحار: 75 / 141

     

    |امام سجاد|شهادت امام زین العابدین|تحف العقول|بحار الانوار|آزار|خرد|آسایش|

    كف الأذى ، من كمال العقل وفيه راحة للبدن عاجلا و آجلا

  •  

      کانال روایات ناب - حدیث 9706-151
      امام سجاد (علیه السلام)
      لاحَسَبَ لِقُرَشيًّ و لاعَرَبِيٍّ إلاّبِتواضُعِ و لاكَرَمَ إلاّ بِتَّقوى
      قريشى و عرب را افتخارى نيست مگر به فروتنى ، و هيچ كرامتى نيست مگر به تقوا .
      کافی: 8 / 234 ح312

     

    |امام سجاد|شهادت امام زین العابدین|کافی|تواضع|تقوا|

    لاحسب لقرشي و عربي إلابتواضع و لاكرم إلا بتقوى

برچسب ها

موسسه امام هادی علیه السلام،امام هادی علیه اسلام،تصحیح، تحقیق، تألیف، احیاءتراث، نشرمعارف اسلامی،روایات ناب،زیارات معصومین،حدیث،احادیث،سیره اهل بیت،سیره ائمه،تصاویر ائمه،

 

  ارتباط با ما

 تلفن تماس موسسه :

025-38825255

تلفن تماس انتشارات :

025-38833677

نشانی: قم – نیروگاه- خیابان توحید-کوچه 5- پلاک 31

  

wordpress themes
всё для сантехники